ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ
بخوانيد پسرخواندهها را و نسبت دهيد ايشان را بپدران ايشان
هُوَ
اين خواندن پسر خواندهها و نسبت دادن ايشان به پدران
أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ
راست تر است و در غايت صدقست نزد خداى تعالى . على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه حضرت رسالتپناه صلى اللَّه عليه و آله بعد از نكاح خديجهء كبرى بواسطهء تجارت بسوق العكاظ رفتند و زيد بن حارثه را كه غلامى در غايت كياست و عقل بود خريدند و چون بپيغمبرى مبعوث گشتند او را دعوت باسلام نمودند و او بحليهء اسلام محلى گرديد و مدتى زيد را « مولى محمد » ميخواندند و چون خبر زيد به پدر او حارثة بن شراحيل الكلبى كه يكى از بزرگان بنى كلب بود رسيد به مكه آمد و از ابو طالب التماس نمود كه بپسر برادر خود بگو كه زيد را يا آزاد كند و يا قيمت آن را از من بگيرد ابو طالب چون اظهار اينمعنى به خدمت سيد كاينات صلوات اللَّه عليه و آله كرد حضرت فرمود كه زيد آزاد است هر جا كه خواهد برود و او بنا بر توفيق الهى ملازمت سراسر سعادت حضرت را اختيار نمود پدر از او رنجيده غضبناك گرديد و گفت : اى معشر قريش بدانيد كه من از اين پسر بيزارم و او پسر من نيست . حضرت در اينوقت فرمود كه شما شاهد باشيد كه او پسر من است و ميراث از من ميبرد . و بعد ازين زيد را زيد بن محمد ميگفتند و حضرت او را بسيار دوست داشت تا آنكه او را « زيد الحب » نام گذاشت پس حق سبحانه و تعالى آيت وافى هدايت
وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ
» را نازل گردانيد .
بخارى در صحيح خود از ابن عمر نقل كرده كه او ميگفت كه تا اين آيت فرود نيامد ، ما زيد بن حارثه را زيد بن محمد صلى اللَّه عليه و آله ميگفتيم . و در بعضى تفاسير مسطور است كه زيد بن حارثه در بعضى غزوات اسير لشكر اسلام شده بود و در حصهء پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله افتاد پدر او بواسطهء استخلاص او به مكه آمد و از آن حضرت پسر خود را طلب كرد حضرت پسر او را مختار گردانيد ميان رفتن