رازى گفته كه وقوع انعدام سماوات و ارض به قوت متفكره دريافته نمىشود ، آنچه بفكر دريافته مىشود امكان انعدام است زيرا كه مخلوقات واجب العدم نيستند بلكه جايز العدم اند چه محتملست كه حق تعالى امر حادث را ابد الآباد باقى بدارد چنانچه بقاى جنت و نار مؤيد اين مقالست پس وقوع انعدام سماوات و ارض و ما بينهما بدليل سمع دانسته مىشود نه بدليل عقلى و هر گاه مخبر صادق خبر از انعدام آنها دهد مر عاقل را تصديق و اذعان لازم است بنا برين معنى آيت چنين خواهد بود كه آيا تفكر نميكنند مردم در ذوات خود تا از آن قدرت الهى را بر اعادهء مخلوقات استنباط نمايند حالكونى كه بدانند بنصوص قرآنى كه سماوات و ارض و ما بينهما مخلوق نشدهاند مگر به حق و مگر تا وقتى معين كه در آن وقت هيچ يك از آنها باقى نمانند و بجلباب عدم مخفى شوند
وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ
و بدرستى كه بسيارى از مردمان
بِلِقاءِ رَبِّهِمْ
به رسيدن جزاى پروردگار خود بعد از حلول اجل مسمى
لَكافِرُونَ
هر آينه ناگرويدگان و منكراناند زيرا كه ايشان دنيا را ابدى و غير فانى ميدانند .
أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ
آيا سير نكردند كفار مكه در زمين . در كتاب خصال آورده كه از حضرت صادق عليه السّلام تفسير
أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ
را پرسيدند حضرت فرمود :
« معناه ا و لم ينظروا فى القرآن »
فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
تا ببينند كه چگونه شد سرانجام آنان كه بودند پيش از ايشان از امم ماضيه كه
كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً
بودند آن گروه سختتر از مشركين مكه از روى توانايى مانند قوم عاد و ثمود
وَ أَثارُوا الْأَرْضَ
و شيار كردند زمين را جهت زراعت
وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها
و عمارت كردند زمين را بيشتر از آنچه عمارت كردند كفار مكه
وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ
و آمدند بايشان پيغمبران ايشان بمعجزات ظاهره و ايشان ايمان به آن رسول نياوردند پس حق تعالى همه آنها را هلاك گردانيد و ابنيه و عمارات آنها را با خاك برابر ساخت
فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ
پس نبود خداى تعالى كه ستم كند در حق ايشان
وَ لكِنْ