بلقيس گفت
وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ
و بدرستى كه من ارسالكنندهام بسوى سليمان و جنود او
بِهَدِيَّةٍ
بتحفهاى
فَناظِرَةٌ
پس انتظار برندهام كه
بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ
بچه چيز بازميگردند فرستادهشدگان على بن ابراهيم در تفسير خود آورده كه چون بلقيس كتابت سليمان را خواند بقوم خود گفت كه اگر اين مرد چنانچه ادعا مىكند پيغمبر خدا باشد ما را طاقت مقاومت او نخواهد بود زيرا كه خداى تعالى مغلوب نميگردد پس من تحفهاى براى او ميفرستم اگر مرتبهء نبوت ندارد و همين سلطنت دنيوى با اوست يقين كه مايل دنيا خواهد بود و تحفهء ما را قبول خواهد كرد و او را قدرت مقاتله با ما نيست پس حقهاى كه در ميان آن جوهرى بزرگ بود نزد سليمان فرستاد و برسول خود گفت : بسليمان بگو كه پادشاه ما ميخواهد كه اين جوهر را بدون آهن و آتش سوراخ كنى
[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 36 تا 38 ]
فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ ( 36 ) ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ ( 37 ) قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ ( 38 )
فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ
پس چون آن رسول به خدمت سليمان آمد و تحفه را نزد سليمان گذاشت و اداى رسالت نمود سليمان كرمى را حكم كرد كه ريسمانى در دهن گيرد و آن جوهر را سوراخ كند و ريسمان را در ميان آن بگذارند
قالَ
گفت سليمان بر سبيل انكار به آن جمعى كه تحفه را آورده بودند
أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ
آيا مدد ميدهيد مرا بمال دنيوى ؟ مرا بمال شما اصلا احتياج نيست
فَما آتانِيَ اللَّهُ
پس آن چه داده است مرا خداى تعالى از نبوت و سلطنت كه مزيدى بر آن متصور نيست
خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ
بهترست از آن چه داده است بشما و تحفهء شما نزد من اعتبارى ندارد