يعنى مقصود اينست كه بزرگى مكنيد بر من
وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ
و بيائيد نزد من حالكونى كه منقاد من باشيد مخفى نماند كه اينكلام در غايت وجازتست با كمال دلالت بر مقصود زيرا كه اين كلام مشتملست بر بسمله كه دالست بر ذات صانع عالم و صفات كاملهء او و مشتملست بر نفى ترفع و تكبر كه آن ام الرذايل است و مشتمل است بر اسلام كه جامع است مر اصول فضايل را مخفى نماند كه طلب بلقيس بمحض تقليد نبود زيرا كه القاء كتابت در حجرهء چنين سلطانى بدون معرفت بر احوال اندازنده از معجزات قويه و از دلايل عظيمه است بر وجوب انقياد . در مجمع البيان آورده كه اول كسى كه افتتاح ببسمله كرد سليمان عليه السّلام بود .
قالَتْ
گفت بلقيس
يا أَيُّهَا الْمَلَأُ
اى اشراف قوم
أَفْتُونِي فِي أَمْرِي
فتوى دهيد مرا در كار من و مصلحت كار را به من بنمائيد
ما كُنْتُ
نبودم من تا غايت
قاطِعَةً أَمْراً
قطعكننده و امضا كنندهء امرى
حَتَّى تَشْهَدُونِ
تا آنكه حاضر ميشديد شما و بدون حضور و شعور شما بانجاح كارى نميپرداختم
قالُوا
گفتند آن گروه
نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ
ما خداوندان قوتيم هم قوت جسدى و هم قوت عددى كه دست بهم داده كارهاى مشكله را بانصرام ميرسانيم
وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ
و ما خداوندان شجاعت سختيم
وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ
و اين كار راجع برأى صائب و فكر ثاقب تو است
فَانْظُرِي
پس نظر كن
ما ذا تَأْمُرِينَ
چه چيز امر ميكنى ما را از مقاتله يا مصالحه يا هر چه مصلحت دانى اشارت كن كه ما فرمان پذيريم
قالَتْ
گفت بلقيس
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها
بدرستى كه پادشاهان هر گاه درآيند در شهرى خراب كنند آن را
وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً
و گردانند عزيزان اهل آن قريه را ذليل و خوار
وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ
و اينچنين ميكنند و اين عادت مستمرهء ايشانست پس بنا برين مصلحت صلحست . و ازين ترجمه معلوم شد كه «
وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ
» تتمهء كلام بلقيس است و ممكنست كه كلام الهى باشد كه به جهت تصديق قول بلقيس آورده باشد چنانچه صريح كلام على بن ابراهيم است و بعد ازين