قالَ
گفت سليمان
سَنَنْظُرُ
زود باشد كه تأمل كنم درين سخن
صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ
آيا راست گفتى يا هستى از دروغ گويندگان
اذْهَبْ بِكِتابِي هذا
برو با اين نوشته من
فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ
پس بيفكن آن نوشته را بسوى آن قوم
ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ
پس دور شو از نظر ايشان و بگوشهاى نزديك ايشان بنشين چنانچه تو را نبينند
فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ
پس بنگر كه بچه چيز بازميگردند و در جواب كتابت با يكديگر چه مشورت مينمايند ؟ و هدهد آن كتابت را در حجرهء بلقيس انداخت و چون بلقيس بر مضمون آن نامه مطلع شد خوفى از اين در دل او درآمد و اشراف قوم خود را كه در امور مشكله با آنها مشورت مينمود طلبيد قتاده گفته كه اهل مشورت او سيصد و سيزده كس بودند كه با هر يك هزار مرد مقاتل ميبودند و چون اشراف قوم او به خدمت او آمدند .
[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 32 تا 35 ]
قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ ( 32 ) قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ ( 33 ) قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ ( 34 ) وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ ( 35 )
قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ
گفت اى گروه اشراف
إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ
بدرستى كه افكنده شده بسوى من نوشتهاى مهر كرده شده چنانچه در حديث آمده كه اكرام الكتاب ختمه و ميتواند كه كتاب كريم به اين تقدير باشد كه : كتاب من عند ملك كريم يعنى افكنده شد بسوى من كتابى از نزد پادشاه كريم . گويا از بلقيس شخصى پرسيده كه اين كتابت از نزد كه آمده ؟ گفت
إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ
بدرستى كه اين كتاب كريم از نزد سليمانست
وَ إِنَّهُ
و بدرستى كه مكتوب در آن كتابت اينست :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ
اى المقصود
أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ