احب ان يعرف امته من الجن و الانس انه الحجة من بعده و ذلك من علم سليمان عليه السّلام اودعه آصف بامر اللَّه ففهمه اللَّه ذلك لئلا يختلف فى امامته و دلالته الى آخر الحديث »
يعنى امام عليه السّلام ببرادر خود گفت : بنويس اى برادر من بعد از بسمله سؤالى كه كردى از من قول خداى تعالى را كه فرمود :
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ
پس بدانكه آن كس كه حقتعالى در اين آيه اشاره به آن كرده آصف بن برخياست و عاجز نبود سليمان از دانستن آنچه آصف دانسته بود يعنى از دانسته اسم اعظم ليكن سليمان صلوات اللَّه عليه دوست داشت كه بشناساند امت خود را از جن و انس اينكه آصف حجت بر خلق است و خليفه اوست بعد از او و آنچه آصف ميدانست از علم سليمان بود كه بامر خداى تعالى در آصف بوديعت گذاشت . پس فهمانيد آصف را خداى تعالى آن چه را كه سليمان در آصف وديعه گذاشت تا آنكه بعد از سليمان مردم در امامت او و دليل بودن او بر حق اختلاف نكنند زيرا كه معلوم ايشان شد كه از آصف اين چنين خلاف عادتى سرزد كه بجز از نبى و ولى سر نزده و نميزند .
و در اصول كافى از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده كه اسم اعظم از هفتاد و سه حرف تركيب يافته و آصف يك حرف از آن حروف را ميدانست كه از او اينچنين خارق عادت سر ميزد و در نزد ما ائمهء معصومين هفتاد و دو حرف مىباشد و يك حرف باقيمانده كه آن در علم مكنون الهى مندرج است لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم
فَلَمَّا رَآهُ
پس چون ديد سليمان آن تخت را
مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ
قرار گرفته نزد او
قالَ
گفت بر وجه شكرگزارى
هذا
اين استقرار تخت ملكهء سبا نزد من در مدت چشم بر هم زدنى
مِنْ فَضْلِ رَبِّي
از فضل پروردگار من است
لِيَبْلُوَنِي
تا بيازمايد مرا كه در اين امور
أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ
آيا شكر نعمت را بجاى آرم يا كفران نعمت و ناشكرى ميكنم
وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ
و كسى كه شكر نعمت بجا بياورد پس جز اين نيست كه شكر مىكند او براى نفس خود و نفع آن عايد به خود ميگردد زيرا كه نتيجهء