را در آبگينه مىبيند لهذا او را طلب كرد تا موضع آب را بوى نمايد . ابو حنيفه چون اينحديث شنيد روى باصحاب خود آورده بخنديد حضرت فرمود چرا ميخندى ؟
گفت زيرا كه من بر تو ظفر يافتم در اين سخن چه هر گاه هدهد آب را در زير زمين تواند ديد دام را چرا در زير خاك نبيند و گرفتار شود ؟ حضرت فرمود
« يا نعمان اما علمت انه اذا نزل القدر عمى البصر »
يعنى ندانستهاى كه هر گاه نازل گردد قدر نابينا گردد باصره و كور شود ؟ در تفسير على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه آصف بن برخيا وزير سليمان از سليمان پرسيد كه بچه وجه شما هدهد را كه خسيسترين مرغان و بدبوترين آنهاست دوست داريد ؟ سليمان فرمود كه او دوست داشتنى است زيرا كه آب را در زير سنگ سخت ميبيند و ما را به آب دلالت مىكند . آصف گفت پس چرا يك مشت خاك دام را از نظر او مخفى ميگرداند ؟ سليمان فرمود
« اذا جاء القدر حال دون البصر »
فَمَكَثَ
پس درنگ كرد سليمان
غَيْرَ بَعِيدٍ
مكث كردنى نه دور كه هدهد آمد و ميتواند كه فاعل مكث هدهد باشد يعنى پس درنگ كرد هدهد درنگى اندك و از خوف سليمان باز برگشت و سليمان از او وجه غيبت پرسيد
فَقالَ
پس گفت هدهد
أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ
احاطه كرد علم من چيزى را كه علم تو احاطهء آن نكرده يعنى مطلع شدم من به چيزى كه تو اطلاع بر آن بهم نرسانيدى . وجه مخاطبه به اين عبارت اينست كه تا سليمان علم خود را حقير شمارد و علم خود را مانند علم مرغى نداند و در مقام تكبر قدم نگذارد
وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ
و آوردهام براى تو از شهر سبا يا از قبيلهء سبا
بِنَبَإٍ يَقِينٍ
به چيزى محقق راست و بيان آن خبر مىكند كه
إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً
بدرستى كه من يافتم زنى را
تَمْلِكُهُمْ
مالك شده اهل سبا را يا مالك شد ، قبيلهء سبا را و پادشاهى مىكند در ميان آنها . على بن ابراهيم گويد كه نام آن زن بلقيس بنت يشرح الحميريه است و بعضى گفتهاند كه بلقيس بنت شراحيل بن مالك بن ريانست و بعضى بنت شرحبيل