پيغمبر آخر الزمان صلوات اللَّه عليه و آله
أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِي إِسْرائِيلَ
اينكه ميدانند آن را دانايان فرزندان يعقوب . حاصل كلام اينست كه چون ميان كفار قريش و علماء بنى اسرائيل مخالطت و مؤانست است و قبول سخنان يكديگر ميكنند بنا بر اين آيا نيست مر اين كفار را علمى كه علماء بنى اسرائيل بر حقيت پيغمبر آخر الزمان صلّى اللَّه عليه و آله دارند و بايشان گفته بودند كه آن دليلى و برهانى قويست بر حقيت و صدق آن حضرت .
وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ
و اگر فرو مىفرستاديم قرآن را كه مشتمل است بر ولايت امير المؤمنين عليه السّلام بلغت عرب چنانچه بالفعل هست يا بلغت عجم بر بعض از آنها كه عرب نيستند
فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ
پس بخواندى آن اعجمى قرآن را بر عربان
ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ
نبودندى اين عربان بدان قرآن ايمان آورندگان به خدا و برسول خداى تعالى زيرا كه از روى تكبر و تجبر جبلى طبيعى ايشان متابعت عجم نمىنمودند پس بواسطه اينمعنى بلسان عربى فصيح بر اشرف و افصح قبايل عرب انزال فرموديم تا آنكه متابعت نموده ايمان آورند و مع هذا جمعى ايمان نياوردند
« و فى تفسير على بن ابراهيم قال الصادق عليه السّلام لو نزل القرآن على العجم ما آمنت به العرب و قد نزل على العرب فآمنت به العجم فهذه فضيلة العجم »
يعنى اگر ما قرآن را كه ولايت امير المؤمنين عليه السّلام در آن مندرجست بر عجم كه غير عربست نازل ميكرديم هرگز عربان از روى تكبر ايمان بان نمىآوردند و بتحقيق نازل كرديم ما آن را به زبان عرب بر عربان پس ايمان آوردند به آن عجم و اينمعنى فضيلتست مر عجم را .
كَذلِكَ
هم چنان چه قرآن را بلغت عرب فرستاديم
سَلَكْناهُ
همچنين درآورديم قرآن را
فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ
در دلهاى مشركان مكه يعنى فرموديم پيغمبر خود را كه آن را بايشان بخواند و بفهماند و ايشان از روى عناد ايمان به آن نياورند .
لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ
ايمان نياورند ايشان به آن