تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
دينست از جمله خبطهاى عظيمست زيرا كه مسلم نيست كه حق تعالى درين آيه در مقام مدح باشد بلكه ظاهر اينست كه در مقام عتاب و تأديب است چنانچه خود قبل ازين استدلال گفته كه اعلم « انه تعالى كما ادب اهل الافك و من سمع كلامهم فكذلك ادب ابو بكر فيما حلف انه لا ينفق مسطحا » و بر تقدير تسليم كه مقام مقام مدحست خود در وجه دوم اعتراف كرده بر اينكه مراد از سعت وسعت در اموال دنيويست تا تكرارى كه ادعا كرده لازم نيايد پس بگفتهء او لازم مىآيد كه حق تعالى مدح در امور دنيوى كرده باشد و ايضا مدح حق تعالى در امور دنيوى چرا جايز نباشد و حال آنكه در حق يوسف على نبينا و آله و عليه السّلام فرمود
وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ
و چون مراد از سعت ماليست كه زياده بر حاجت باشد و در فضل اينمعنى معتبر نيست پس تكرار لازم نخواهد آمد و محتملست كه « و السعة » عطف تفسيرى « الفضل » باشد و ايراد عطف تفسيرى تنبيه باشد بر اينكه مراد از فضل فضل در دين نيست چنانچه فخر رازى به اين حمل كرده بلكه مراد از آن احسانست چنانچه خود نيز از بعضى علماى ادب نقل كرده كه «
وَ لا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ
» به اين معنى است كه : و لا تقصروا فى ان تحسنوا . و بعد از ادعاء اجماع بر اينكه اين آيه در شأن ابو بكر است گفته كه « انه سبحانه كنى عن ابى بكر بلفظ الجمع و الواحد اذا كنى عنه بلفظ الجمع دل على علو شأنه » عجب اينست كه در آيه كريمه
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ
« 1 » كه نزد خاصه و كثيرى از عامه در حق حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده بيضاوى گفته كه « حمل الجمع على الواحد خلاف الظاهر » و قوشچى گفته كه « ليس فى حقه للجمع » و مع هذا در باب رواج متاع كاسد خود ميگويند كه با وجود وحدت ابو بكر ايراد جمع دلالت بر علو شأن او مىكند اما اين كلام دلالت بر زيادتى تعصب و عناد مىكند
وَ لْيَعْفُوا
و بايد كه عفو كنند اصحاب پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله گناهان ايشان را
وَ لْيَصْفَحُوا
و در گذرند از انتقام
هامش
( 1 ) - س 5 . س 55