من يارى ده مرا
بِما كَذَّبُونِ
بسبب تكذيب ايشان مرا . بنا بر اين كلمهء « ما » مصدريست و مدخول خود را بمصدريت فروز مىآرد أى : رب انصرنى بتكذيبهم
قالَ
گفت خداى تعالى
عَمَّا قَلِيلٍ
پس از اندك زمانى كه آن زمان معاينهء عذابست
لَيُصْبِحُنَّ
أى ليصيرن يعنى هر آينه ميگردند آن مكذبان بعد از معاينهء عذاب
نادِمِينَ
پشيمان شوندگان از تكذيب خود .
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ
پس فرا گرفت ايشان را فرياد عظيم جبرئيل و از هول آن همه هلاك شدند
بِالْحَقِّ
بسبب استحقاق ايشان آن عذاب و هلاكت را و بعضى گفتهاند كه : « بالحق » أى بالوجه الثابت الذى لا دافع له
فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً
پس گردانيديم ايشان را نابود مانند گياه خشك شدهء ريزه ريزه گشته
« عن أبى جعفر عليه السّلام « الغثاء : اليابس الهامد من نبات الارض »
فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
پس دوريست از رحمت خداى تعالى مرقوم ستم كنندگان را . محتملست كه «
فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
» جملهء اخباريهء باشد و محتمل است جملهء دعائيهء انشائيه باشد و ظاهر اين بود كه گفته شود : « فبعدا لهم » تا ضمير « هم » راجع شود بمكذبين سابق و ليكن وضع ظاهر بجاى ضمير بواسطهء اظهار ظلم ايشانست و علت أخذ صيحه ايشان را .
ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِينَ
پس پيدا كرديم از پس اين قوم كه مراد قوم صالح است جمعى ديگر را كه آن قوم لوط و شعيب و ايوب و يوسف عليهم السلاماند .
ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها
سبقت نتوانند گرفت هيچ گروهى وقت هلاكت خود را
وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ
و تأخير نيز نتوانند كرد از آن وقت .
ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا
پس فرستاديم ما پيغمبران را پى در پى و واحدى بعد از واحدى كه ما بين آنها زمانى متخلل باشد . أصل « تترى » و تر بمعنى فرد است و « تا » بدل از واوست و ألف علامت تأنيث زيرا كه رسل جمع است و جمع