خود را به اين وجه كه : رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً اى پروردگار من مگذار مرا تنها و عطا كن به من فرزندى كه معين و وارث من باشد وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ و تو بهترين وارثانى پس اگر مرا وارثى نباشد باكى از آن ندارم . فَاسْتَجَبْنا لَهُ پس قبول كرديم مر دعاى او را وَ وَهَبْنا لَهُ يَحْيى و بخشيديم مر او را پسرى يحيى نام وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ و بصلاح آورديم ما براى زكريا زن او را يعنى بعد از آنكه زن او عقيم شده بود و حايض نمىگرديد او را قابل حامله شدن گردانيديم و حيض از او جارى شد چنانچه على بن ابراهيم روايت كرده كه : « كانت لا تحيض فحاضت » بنا بر اين توجيه ضمير « له » راجع بزكريا است چنانچه ضماير سابقه راجع به آن حضرت است و از كلام قاضى ناصر الدين بيضاوى ظاهر مىشود كه محتمل است كه اين ضمير راجع شود بولادتى كه از سياق مأخوذ مىگردد و از اين توجيه تفكيك ضماير لازم مىآيد زيرا كه گفته « وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ . اى اصلحناها للولادة بعد عقرها او لزكريا بتحسين خلقها و كانت حردة » يعنى باصلاح آورديم ما براى ولادت زوجهء زكريا را بعد از عقر و يأس از ولادت ، يا باصلاح آورديم براى زكريا زوجهء او را بنيكو گردانيدن خلق آن زوجه و بود آن زوجه قبل از اين خشمگين و بد خلق و حرد بحا و راء مهملتين بمعنى خشمناك است إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ بدرستى كه اين پيغمبران مذكوره يا زكريا و زوجه و ولد او يحيى بودند كه سرعت مىكردند در بجا آوردن نيكوئيها . وَ يَدْعُونَنا و مىخوانند ما را رَغَباً وَ رَهَباً اى للرغبة و للرهبة ، تا آنكه « رغبا و رهبا » مفعول له باشند يعنى براى رغبت نمودن به ثواب و به جهت ترسيدن از عقاب ، و مىتواند كه « رغبا و رهبا » حال از ضمير فاعل « يدعوننا » باشد ، اى : يدعوننا راغبين و راهبين . چنانچه على بن ابراهيم تصريح كرده يعنى مىخواندند ما را در حالى كه رغبت كننده بودند به ثواب و ترسنده بودند از عقاب وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ و بودند ما را
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص١٤٥