ايوب را در معرض تلف درآورده نابود مطلق گردانيد و مع هذا ايوب را بيشتر از پيشتر شاكر يافت پس گفت : اى پروردگار من چون ايوب مىداند كه اموال و اولاد او را براى او مسترد خواهى گردانيد لهذا سررشتهء شكر را از دست نمىدهد ، مرا مسلط بر بدن او گردان پس او را مسلط بر بدن ايوب نيز گردانيد غير از عينين و قلب او ، در بعضى احاديث است كه : « ما عدا عينيه و قلبه و لسانه و سمعه » و در حديث كافى است . و « و لم يسلط على عقله ، ترك له يوحد اللَّه عز و جل به » و بعد از تسلط ابليس بادى بر بدن ايوب دميد و سر تا پاى آن حضرت يك زخم گرديد و مدت مديد بدين حال گذرانيد و حمد الهى را بجا مىآورد ، و در كتاب خصال از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه حضرت ايوب تا هفت سال گرفتار رنج بود بدون گناه « فان الانبياء معصومون لا يذنبون و لا يرتكبون ذنبا صغيرا و لا كبيرا » پس على بن ابراهيم مطالبى روايت كرده كه منافى است با حديثى كه در كتاب خصال از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه ، « ان ايوب مع جميع ما ابتلى به لم تنتن له رائحة و لا خرجت منه مدة من دم و لا قيح و لا استقذره احد رآه و لا استوحش منه احد شاهده و لا تدوّد شىء من جسده و هكذا يصنع اللَّه عز و جل بجميع من يبتليه من انبيائه و اوليائه المكرمين عليه و انما اجتنبه الناس لفقره و ضعفه فى ظاهر امره لجهلهم بما له عند ربه تعالى ذكره من التأييد و الفرج » بهر تقدير حق تعالى پيغمبر خود را از مجمل احوال ايوب خبر مىدهد كه :
وَ أَيُّوبَ
و ياد كن قصهء ايوب را
إِذْ نادى رَبَّهُ
وقتى كه بخواند پروردگار خود را
أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ
اى « بانى مسنى الضرّ » يعنى به اينكه رسيد مرا رنج تعيير و سرزنش قوم من زيرا كه بعضى از اصحاب ايوب بوسوسهء ابليس بايوب گفتند كه تو مستحق اين بليت نشدهاى مگر بواسطهء گناهى كه از تو صادر شده ؛ ايوب تاب جميع رنجها آورد اما تاب اين سرزنش نياورد چنانچه در كتاب علل الشرائع از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه : « ان اللَّه تبارك و تعالى ابتلى ايوب عليه السّلام بلا ذنب فصبر حتى عير و ان الانبياء