تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
و تعالى وحى بداود فرستاد كه جمع كن فرزندان خود را هر كدام كه در اين قضيه حكم بر وجه صواب كنند او را وصى خود گردان ، داود عليه السّلام همه فرزندان خود را جمع نموده چون بر قضيهء مذكوره مطلع شدند سليمان عليه السّلام گفت كه : حكم كردم بر صاحب گوسفند كه نتايج و پشمى كه درين سال از گوسفندان او حاصل شود به صاحب تاك انگور بدهد و تا يك سال باغ انگور را تربيت كند تا مثل سابق انگور بياورد . داود عليه السّلام گفت : چرا حكم نكردى كه نفس گوسفندان را تسليم او نمايد با آنكه آنچه تلف شده از باغ انگور موافق قيمت گوسفندان اوست و اين حكم نزد علماء بنى اسرائيل مقرر و محقق است ؟ سليمان گفت : از جهت آنكه حاصل تاك او تلف شده و اصل تاك باقيست و تاك را باكى نيست و سال ديگر نشو و نما مىكند و انگور ميدهد پس مناسب آن است كه او نيز حاصل گوسفندان را به او دهد نه اصل گوسفندان را . پس وحى بداود آمد كه حكم در اين مسئله آنست كه سليمان كرد « يا داود اردت امرا و اردنا امرا » يعنى اى داود تو خواستى كه غير سليمان را وصى خود گردانى و ما خواستيم كه سليمان وصى تو باشد و چنين ميبايد كه بحيز ظهور آيد . پوشيده نماند كه چنانچه «
كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ
» مؤيد اتحاد حكمين است بنا بر روايت على بن ابراهيم قول حق سبحانه و تعالى «
إِذْ يَحْكُمانِ
» مؤيد اينست كه حكم هم از سليمان و هم از داود ناشى شده و حكمين مختلفين بودند ، چنانچه صريح حديثست كه قبل ازين دو حديث ذكر كرديم ، اللَّه تعالى اعلم و احكم .
فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ
ظاهر اين است كه فاء « ففهمناها » بمعنى تعقيب باشد و عطف بر مقدر ، اى « حكم داود فيه بشىء ففهمناها سليمان » و ضمير مفعول در آن راجع باشد بمسئله‌اى كه مذكور است ضمنا يعنى حكم كرد داود در حرث مذكور به چيزى ، بعد از آن تفهيم كرديم ما مسئله را در اين باب بسليمان
وَ كُلًّا
و هر يك را از داود و سليمان
آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً
داديم حكومت پيغمبرى و دانش در احكام