وحى خود اما از حديث على بن ابراهيم و از حديثى كه رئيس المحدثين محمد بن - يعقوب كلينى در اصول كافى روايت كرده مستفاد مىشود كه حضرت داود درين مسئله حكم نكرد بلكه حاكم همين سليمان بود و بس ، ليكن از حديث على بن ابراهيم ظاهر مىشود كه حكم سليمان همان حكمى بود كه قبل از اين بداود رسيده بود و اختلاف بين الحكمين نبود ، و از حديث كلينى معلوم مىشود كه حكمى كه سليمان كرد مخالف حكم نازل بر داود بود ، اما حديث على بن ابراهيم اين است كه حضرت صادق عليه السّلام فرمودند كه : چون متخاصمين نزد داود حاضر شدند داود ايشان را نزد سليمان فرستاد و سليمان فرمود : اگر گوسفندان اصل و فرع باغ انگور را خورده و نابود كرده باشند بايد كه آن گوسفندان را به صاحب باغ داد ، و اگر فرع آن را خورده باشند .
بايد كه فرع گوسفندان را كه نتاج آنست تسليم صاحب باغ نمود ، و اين حكم همان حكمى بود كه بر داود نازل شده و اگر حكم ايشان مختلف ميبود ميبايست كه حق تعالى بدل « و كنا لحكمهم ، و كنا لحكمهما » بگويد بنا بر اين كلام علت فرستادن متخاصمين نزد سليمان اين بود كه تا بر بنى اسرائيل ظاهر گردد كه سليمان بعد از او وصى و خليفهء او است . و در كافى از آن حضرت روايت كرده كه امامت عهدى است از جانب خداى تعالى براى جمعى كه نامهاى آنها در علم الهى مقرر است و حق تعالى بداود وحى فرستاد كه يكى از فرزندان خود را وصى و قائم مقام خود گردان زيرا كه در علم من قرار يافته كه هيچ پيغمبرى را مبعوث نگردانم مگر آنكه وصى او از اهل بيت او باشد ، و داود عليه السّلام را فرزندان بسيار بود فاما يكى از فرزندان خود را غير از سليمان كه مادر او زنده بود بسيار دوست ميداشت خواست كه او را وصى خود گرداند ، پس خداى تعالى وحى بداود عليه السّلام فرستاد كه در اين امر تعجيل مكن و منتظر امر من باش . تا آنكه در آن نزديكى دو مرد نزد داود آمدند ، يكى دعوى بر ديگرى كرد كه گوسفندان او در شب تاكهاى انگور مرا خورده و ضايع گردانيدهاند . حق سبحانه
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص١٣٥