تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
بدليل اقناعى برمىگردد و مىتوان آن را تقرير كرد كه ببرهان قطعى و استدلال يقينى برگردد زيرا كه ما بفضل اللَّه تعالى مىگوييم كه ميان آسمان و زمين بنا بر استحالت خلا و امتناع خلو جهت از محدد تلازم متحقق است و تا آنكه تلازم باقى باشد و انفكاك بين المتلازمين ممتنع ، بايد كه احدهما علت وجود ديگر يا هر دو معلول علت وحدانى الذات باشند و چون هر كدام از آسمان و زمين بنا بر صفت امكانيت صلاحيت عليت وجود ديگرى ندارند پس بايد كه ايشان را علتى باشد وحدانى الذات خارج از هر دو بنا بر اين گوئيم كه اگر در آسمان و زمين دو خدا و دو علت يافت شود تلازم ميان آنها بر هم خواهد خورد و هر گاه تلازم بر هم خورد خودشان نيز بر هم خواهند خورد كه « لفسدتا » كنايه از آن است چه هيچ فسادى بدتر از انعدام نخواهد بود و ثابت است كه احدهما علت ديگرى نتوانند بود پس لا بد علت وجود آسمان و زمين متلازمين ، امر وحدانى الذاتى خواهد بود كه آن از شايبهء امكان معرى و مبرا باشد و نيست اينچنين وحدانى الذات مگر واجب الوجود تعالى شأنه عما يقولون
فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ
پس منزه و پاك است خدايى كه پروردگار عرش است كه آن از اعظم مخلوقات و اوسع موجودات است
عَمَّا يَصِفُونَ
از آنچه وصف مىكنند بصفات غير لايقه ، و خلاف در اينكه عرش بزرگتر است يا كرسى قبل از اين بر كرسى بيان نشست .
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ
سؤال كرده نشود آن حكيم عالم بمصالح اشياء از آنچه مىكند بحكمت و مصلحت
وَ هُمْ يُسْئَلُونَ
و همه خلايق پرسيده شوند از آنچه به عمل مىآورند .
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
آيا اخذ كردند مشركين بجز از خداى به حق معبود ان باطل را
قُلْ
بگو اى محمد بايشان كه
هاتُوا بُرْهانَكُمْ
بياريد دليل خود را در اين أخذ زيرا كه دعوى بدون دليل مسموع نيست با آنكه بر نفى آن دلايل عقليه و نقليه قائم است بلكه مىتوان گفت كه آن از غايت ظهور با بديهيات توأم و محتاج بايراد برهان