عياشى در تفسير خود از ابى حمزهء ثمالى از حضرت صادق عليه السّلام در باب جفر روايت كرده كه چون الواح را حق تعالى بموسى داد و در آن الواح بيان هر چيزى از گذشته و آينده تا روز قيامت مثبت بود و وقت انقضاء أجل موسى وحى به او آمد كه الواح را كه از زبرجد بهشت بر تو نازل كردهام يا از زمرد أخضر ( چنانچه در بصائر الدرجات روايت كرده ) در فلان كوه بوديعه بسپارد و در احاديث ديگر صريح است كه آن كوه در يمن بوده و متحمل ذكر أحاديث بصائر الدرجات است پس موسى بفرمودهء پروردگار عالميان بكنار آن كوه آمد و بقدرت خداى تعالى در آن كوه شكافى بهمرسيد موسى آن الواح زبرجدى را برهم پيچيد در آن شكاف بوديعه گذاشت و بعد از گذاشتن آن الواح كوه سر بهم آورد و آن الواح در آن كوه بود تا زمان بعثت خاتم الانبياء صلّى اللَّه عليه و آله پس قومى از اهل يمن ارادهء ملازمت آن حضرت كردند و چون بنزديك آن كوه رسيدند شكافى در آن پديد آمده الواح از آنجا بيرون افتاد و قوم آن را برداشتند درين وقت از عالم غيب اينچنين سروشى در دل ايشان رسيد كه نظر در آن الواح نيندازيد تا رسيدن بملازمت حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله و درين اثنا جبرئيل نزد آن حضرت آمده او را از ماجراى آن قوم اعلام بخشيد و چون آن قوم به خدمت حضرت آمدند و سلام كردند حضرت ابتدا بسخن كرده ايشان را از آنچه يافته بودند سؤال كرد ايشان از روى تعجب گفتند كه : شما از كجا اين مقدمه را دانستيد حضرت فرمود : پروردگار من مرا به آن علم گردانيد و آنچه شما يافتهايد لوحى چند است پس ايشان زبان بكلمهء طيبه « نشهد انك رسول اللَّه » گشوده آن الواح را به خدمت حضرت گذاشتند حضرت نظر كرد در آن الواح و بكلامى كه در آن منقوش بود و به خط عبرانى كه آن كلمات را به آن خط نوشته بودند بعد از ان امير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد و فرمود :
بگير اين الواح را كه در اين الواح علم اولين و آخرين مندرج است و اين الواح موسى است حق تعالى مرا امر كرده كه آن را به تو بدهم أمير المؤمنين عليه السّلام گفتند كه :
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٩٤