افكند كه آن فرو ميرود و ملائكه فوج فوج نازل ميشوند بر روى در افتاد و روح از بدنش مفارقت كرد از خوف خداى تعالى و از هول آنچه ديده بود پس خداى تعالى رد روح او نمود و او سر برداشت و به حال خود باز آمد . از اينحديث معلوم شد كه بعد از تجلى خداى تعالى موسى فوت شد نه آنكه همين بيهوش شده باشد و بس . و مؤيد اين معنى در احاديث بسيار است از آن جمله عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه
« لما خرّ موسى صعقا مات فلما أن رد اللَّه روحه أفاق »
و ايضا عياشى از آن حضرت روايت كرده كه چون موسى از حق تعالى سؤال رؤيت كرده حق تعالى مكانى براى او مقرر كرد كه در آنجا بنشيند پس أمر شد بر ملائكه كه فوج فوج با برق و رعد و باد و صاعقه بر او بگذرند و در بعضى روايات آمده كه أفواج ملائكه با عمودى كه سرهاى آنها از نور بود بر سر موسى گذشتند و چون موسى جمعى از آن ملائكه را ميديد از هول و دهشت رگهاى گردن او برعشه در ميآمد و ميپرسيد كه آيا پروردگار من در ميان شماست ؟ ايشان در جواب ميگفتند كه : پروردگار تو خواهد آمد و بتحقيق اى پسر عمران سؤال امر عظيمى كردهاى .
فَلَمَّا أَفاقَ
پس چون موسى به هوش آمد و يا روح باز به بدن او تعلق گرفت
قالَ سُبْحانَكَ
گفت از روى تعظيم كه منزه ميسازيم ترا از هر چه لايق شأن تو نيست كه از آن جمله رؤيت بصرى است
تُبْتُ إِلَيْكَ
بازگشتم بسوى تو از جرأت نمودن به اين نوع سؤالات عظيم بدون اذن تو
وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ
بانه لا يراك أحد من خلقك ، يعنى من اول تصديق كنندگانم به اينكه نمىبيند ترا احدى از مخلوقات تو .
پس حق سبحانه و تعالى بواسطهء تسليهء خاطر موسى و تدارك شدايدى كه در طلب رؤيت به او رسيده بود .
قالَ
گفت :
يا مُوسى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ
اى موسى بدرستى كه من ترا برگزيدم