تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 937

مساهمون:

ص٩٣٧
و حق الجعاله كه آن قوم خواسته‌اند كه و اصل خزانهء ذو القرنين سازند
حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ
و در اينجا كلامى محذوفست و حاصل كلام چنين است كه چون ذو القرنين از آن قوم قطعات بزرگ حديد طلبيد ايشان آن قطعه‌ها را براى ذو القرنين آوردند و در ميان دو جانب آن دو كوه ريختند و آن قطعه‌هاى حديد را بر بالاى يكديگر مانند طاقها نصب كردند تا آنكه چون برابر شد ميان جانبين آن دو كوه از پارچه‌هاى حديد
قالَ
گفت ذى القرنين كه : آتش در آن بناها كه از قطعه‌هاى حديد ساخته شده بريزيد و بدميد
حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً
تا چون گرديد آن حديد يا منفوخ فيه كه قطعه‌هاى حديد است مانند آتش
قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً
درين مقام فعلان يعنى « آتونى » و « افرغ » تنازع كرده‌اند در « قطرا » زيرا كه هر دو طلب مفعول ميكنند « آتونى » ميخواهد كه « قطرا » مفعول او باشد و « افرغ » را داعيهء آنكه مفعول او باشد و به جهت رفع تنازع بين الفعلين « قطرا » را مفعول « افرغ » گردانيده‌اند و « قطرا » مفعول « آتونى » را حذف كرده بواسطهء دلالت مفعول « افرغ » بر آن بنا برين تقدير كلام چنين است كه « قال آتونى قطرا افرغ عليه قطرا » يعنى گفت ذى القرنين : بدهيد مرا و بياريد مس گداخته تا آنكه بريزم بر بالاى آن حديد يا بر بالاى منفوخ فيه كه قطعه‌هاى حديد است آن مس گداخته را . پس آن مس را آوردند و آن با قطعه‌هاى آهن گداخته شده به يكديگر مخلوط و ممزوج گرديدند سدى در غايت ارتفاع و ملاست به عمل آمد
فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ
پس استطاعت نداشتند يأجوج و مأجوج اينكه بالا روند بر آن سد بسبب بلندى و ملاست آن
وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً
و استطاعت نداشتند مر آن سد را كه نقب زنند و سوراخ كنند به جهت صلابت آن .
قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي
گفت ذى القرنين بعد از اتمام آن سد : اين سدى كه