تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
بموضعى كه اول طلوع آفتاب در آنجا بوده ابن بابويه رضى اللَّه عنه در كتاب كمال - الدين و تمام النعمه و محمد بن مسعود عياشى رحمه اللَّه تعالى در تفسير خود روايت كرده‌اند كه شخصى از بنى اسد از حضرت امير المؤمنين و يعسوب المسلمين صلوات اللَّه عليه پرسيد كه چه نوع ذو القرنين را قدرت رفتن بشرق و غرب حاصل شده بود ؟ حضرت در جواب او فرمود كه : خداى تعالى ابر را مسخّر او گردانيد كه هر جا خواهد او را ببرد و آسان كرد براى او سبب هر چيزى را و بسط كرد نور را به جهت او و فرمود كه : بسط نور اين معنى دارد كه شب و روز براى او مساوى بود و شب مانند روز روشن ميگشت و بواسطهء ظلمت شب در كارى توقف نمىنمود . و چون به مطلع شمس رفت
وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ
يافت آفتاب را كه هر بامداد طلوع ميكرد بر گروهى كه
لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ
نگردانيده بوديم براى ايشان
مِنْ دُونِها سِتْراً
از نزد آفتاب پوششى كه مانع از شعاع آفتاب باشد مانند لباس و خانه . و در تفسير عياشى از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده كه ايشان صنعت بنّايى نميدانستند ازين جهت پيوسته در آفتاب بسر مىبردند على بن ابراهيم روايت كرده كه « لم يعلموا صنعة الثياب » يعنى نميدانستند ايشان صنعت جامه بافى را و عياشى در تفسير خود آورده كه « قال امير المؤمنين عليه السّلام انّ ذا القرنين و رد على قوم قد احرقتهم الشمس و غيّرت اجسادهم و ألوانهم حتّى صيّرتهم كالظلمة » يعنى بدرستى كه ذو القرنين در مطلع شمس بر گروهى وارد شد كه شعاع آفتاب آنها را سوزانيده بود و بدن و رنگ بدن آنها را تغيير داده تا آنكه ايشان مانند زغال سياه و سوخته گرديده بودند .
كَذلِكَ
همچنين است كه ما وصف كرده‌ايم امر ذو القرنين را و عظمت شأن او ، و يا مراد اينست كه رسيد ذو القرنين به مطلع شمس چنانچه رسيده بود به مغرب شمس ، و يا اينكه قومى كه در مطلع شمس يافت مانند قوم مغرب شمس بودند در كفر و عصيان و حكم ايشان نيز مانند حكم آنها است در تعذيب و احسان
وَ قَدْ أَحَطْنا