كرده بدار الملك خود به دومة الجندل رسيد و بود در آنجا تا آنكه ملك الموت قبض روح او كرد و اين حديث منافات ندارد با آنچه در احاديث سابقه گذشت كه عين الحيات در مجمع البحرين است زيرا كه محتمل است كه چشمهاى از عين الحيات كه منبع آن در ظلماتست بنا بر مصلحت الهى در مجمع البحرين ظاهر شده باشد اللَّه اعلم بحقائق الامور .
قُلْ
بگو اى محمد :
سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ
زود باشد كه بخوانم بر شما
مِنْهُ ذِكْراً
از ذو القرنين خبرى .
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ
بدرستى كه ما تمكين و اقتدار بخشيديم مر ذو القرنين را در زمين كه هر نوع كه خواهد تصرف در آن كند
وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً
و داديم او را از هر چيزى كه ارادهء آن كند و توجه بسوى او نمايد دليلى و وسيلهاى كه بسبب آن به آن چيز برسد .
فَأَتْبَعَ سَبَباً
پس پيروى كرد دليلى را كه تا به آن دليل به مغرب زمين رود و روى به آن طرف آورد
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ
تا چون رسيد بجاى فرو رفتن آفتاب
وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ
يافت آفتاب را كه فرو ميرفت در چشمهاى كه آب آن چشمه مخلوط به گل سياه بود بنا برين حمئة بمعنى « ذات حمئة » است و بعضى قراء « حاميه » خواندهاند بدون همزه بمعنى حاره و منافاتى ميان اين دو قرائت نيست زيرا كه ميتواند كه آن عين جامع اين دو صفت باشد و جابر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ميفرمودند كه :
« تغرب الشمس فى عين حامئة فى بحر دون المدينة التي مما تلى المغرب يعنى جابلقا »
يعنى فرو ميرفت آفتاب در چشمهء آب گرمى در كنار دريا نزد شهرى كه پهلوى مغرب بود بعد ازين امام محمد باقر عليه السّلام ميفرمايد كه : خواسته است حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از آن مدينه جابلقا را بعضى گفتهاند كه : جابلقا از مدن عالم مثال است و حامل تفصيل اينكلام رسالهء مثاليه است
وَ وَجَدَ