نخوانده و نديدهايم و علم بر آن نداريم و در ميان آن جمع جوانى از اولاد أوصياء انبياء ساكت نشسته بود ، و چون دانست كه ذو القرنين از آنها مأيوس شد بذو القرنين گفت : اين علم نزد اين جماعت نيست بلكه من عالم بر آنم و در كتاب آدم عليه السّلام خواندهام كه در قرن الشمس يعنى در آنجا كه اول آفتاب طلوع كند خداى تعالى را چشمهايست كه آن را عين الحيات گويند و هر كه از آن آب بياشامد نميرد تا آنكه خود طلب مرگ كند پس ذو القرنين ارادهء رفتن بظلمات و يافتن عين الحيات نمود و هر چند علما و حكما و دانايان وقت ذو القرنين را از آن اراده مانع آمدند سودى نبخشيد و از آگاهان و تجربه كاران قوم استفسار كرد كه كدام حيوان در ميان حيوانات ديدهورتر و تيز بين تراست همه گفتند كه : ماديانى كه بكارت او باقى باشد و اسبى بر پشت او نجسته باشد بيناتر از همهء حيواناتست بنا برين ذو القرنين شش هزار ماديان بكر تحصيل كرد و بر هر كدام از آنها شخصى را سوار كرد و خضر عليه السّلام را با هزار كس و ماديان بر مقدمهء لشكر خود تعيين نمود و مهرهء سرخ رنگى كه مانند مشعل ميدرخشد بخضر داد و گفت : خاصيت اين مهره اينست كه هر كه راه گم كند چون آن مهره را به زمين اندازد آوازى از آن ظاهر شود و آن راه گم كرده در پى آن آواز آيد و باصحاب و ياران خود پيوندد پس خضر آن مهره را گرفته در مقدمهء لشكر ذو القرنين طى وادى ظلمات مينمود تا آنكه بموضعى از ظلمات رسيد و مهره را انداخت و صدايى از آن بعد از زمانى به گوش خضر رسيد و خضر در پى آن صدا روان شد در آن مكان چشمهاى به نظر او درآمد كه آب آن سفيدتر از شير بود و شيرين تر از عسل و صافتر از ياقوت ، خضر پياده شده از آن چشمهء آب نوشيد و در آنجا عسل كرده پس آن مهره را بجانب اصحاب و عسكر خود انداخت ، و بعد از استماع آواز آن مهره در عقب آن شتافت و بعسكر خود رسيد و قطع مراحل و طى منازل مىكرد و ذو القرنين در ظلمات راه گم كرد تا آنكه چهل روز در فيافى ظلمات سرگردان ميگشت و در آن وادى
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 929
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٩٢٩