تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 927

مساهمون:

ص٩٢٧
او در ما بين شامات تا بلاد اصطخر نافذ بود ، و همچنين سليمان ، و اما يوسف سلطنت و حكم او در مصر و صحارى مصر ميگشت نه در غير آنها و در كتاب خصال روايت كرده كه اسم ذو القرنين عبد اللَّه بن ضحاك بن معد بوده حديث عياشى دلالت دارد بر اينكه ذو القرنين هم نبى بوده و هم ملك و أيضا عياشى آورده كه اصبغ بن نباته از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه ذو القرنين كه نام او عياش بود بنده‌اى بود از بندگان صالح و حق تعالى او را بعد از طوفان نوح برگزيد و در ناحيهء مغرب بر جمعى از قرون قرون ماضيه مبعوث گردانيد و أهل آن قرن تكذيب او كردند و طرف راست سر او را بضرب شمشير مجروح ساختند و او بدين ضرب فوت شد و بعد از صد سال خداى تعالى او را زنده گردانيد و در ناحيهء مشرق بر جمعى ديگر از قرون سابقه مبعوث گردانيد اهل اين قرن نيز تكذيب او كردند و بضرب شمشير طرف چپ سر او را مجروح گردانيد پس بدين ضرب نيز او بمرد و بعد از صد سال مانند نوبت اول خداى تعالى او را زنده گردانيد و بجاى آن دو ضرب شمشير دو قرن مجوف يعنى دو شاخ ميان خالى در دو طرف سر او رويانيد و آن را از علامات نبوت او گردانيد چنانچه از آن دو قرن ظلمت و رعد و برق ظاهر ميشد و هر كرا كه با او مخالفت ميكرد هلاك ميساخت و در كتاب كمال الدين و تمام النعمه از اصبغ بن نباته روايت كرده كه ابن الكوا به حضرت امير - المؤمنين عليه السّلام گفت كه . خبر ده مرا از ذو القرنين كه نبى بوده يا ملك و خبر ده مرا از دو قرن او كه از طلا بوده يا از نقره حضرت امير عليه السّلام فرمود كه : او نه نبى بود و نه ملك و دو قرن او نه از طلا بود و نه از نقره و ليكن ذو القرنين بنده‌اى بود كه خداى تعالى را دوست ميداشت و خداى تعالى نيز او را دوست ميداشت و دلالت به راه حق نمود و توفيق را رفيق او ساخت و او را ذو القرنين از اينجهت ميگفتند كه : او قوم خويش را بتوحيد و ايمان دعوت كرد ايشان قبول نكردند و يك جانب سرش را بشمشير زدند پس او از ميان آن قوم غيب اختيار كرد و بعد از مدتى عود نمود و باز قوم خود را دعوت بتوحيد كرد
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 927 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي