تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 926

مساهمون:

ص٩٢٦
بداراء اكبر دروغ است كه فارسيان بسته‌اند تا آنكه پادشاهى مثل اسكندر ذو القرنين را از نسل ملوك عجم گردانند و ميتواند كه اطلاق اخ بر داراء اصغر از روى تواضع و اكرام بوده باشد نه آنكه در واقع اسكندر برادر داراء اصغر و پسر داراء اكبر بوده و ابو ريحان منجم بيرونى در كتاب آثار الباقية عن القرون الخاليه آورده كه نام ذو القرنين كرب بود و از جملهء اجداد او افريقش حميريست و حمير از قبايل يمن است و بعد ازين گفته كه : اين قول به حق نزديكتر است زيرا كه اذواء از يمن بوده‌اند و اسماء اهل يمن مصدّر به « ذو » است مثل ذو يزن و ذو نواس و غير ذلك بنا بر اين ذو القرنين بايد كه از يمن باشد نه از روم و نه از فارس اما حديث قرب الاسناد حميرى صريح است بر اينكه ذو القرنين از روم بوده نه از فارس و نه از يمن ، زيرا كه در آن كتاب از حضرت امام موسى كاظم عليه الصلاة و السلام روايت كرده كه جمعى از يهود به خدمت جد من امير المؤمنين عليه السّلام آمدند و گفتند كه : از پسر عم خود طلب اذن دخول ما بكن حضرت امير مطلب آن يهودان را بعرض مقدس نبوى صلّى اللَّه عليه و آله رسانيد حضرت ايشان را ماذون ساخت و چون ايشان به خدمت حضرت آمدند فرمود كه : اوّل شما مطلب خود را معروض ميداريد يا من قبل از شما غرض شما را بگويم كه مطلب شما از آمدن پيش من چيست ؟ ايشان گفتند كه مطلب ما را شما بگوئيد حضرت فرمود : شما از اينجهت پيش من آمده‌ايد كه قصهء ذو القرنين را از من سؤال كنيد همه گفتند كه : اين چنين است پس آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند كه : « كان ذو القرنين غلاما من اهل الروم ثم ملك و أتى مطلع الشمس و مغربها ثم بنى السد » يهودان بعد از استماع اينكلام معجز نظام گفتند كه : « نشهد ان هذا كذا و كذا » و محمد بن مسعود عياشى از حضرت ابى جعفر الباقر عليه السّلام روايت كرده كه سبحانه و تعالى هيچ پيغمبرى را بملك و سلطنت مبعوث نگردانيد مگر چهار كس را بعد از زمان نوح : اوّل ايشان ذو القرنين بود و اسم او عياش است و ديگر داود و سليمان و يوسف ، اما عياش حكم او در ما بين مغرب و مشرق جارى بود ، و اما داود حكم