پس گردد آن باغ زمينى سوخته شده .
أَوْ يُصْبِحَ ماؤُها غَوْراً
اى غائرا فى الارض ، يعنى و يا گردد آب آن باغ فرو رونده در زمين در تفسير جلالين مذكور است كه « أو يصبح » معطوفست بر « يرسل » نه بر « فتصبح » زيرا كه اگر معطوف بر « فتصبح » باشد بايد كه صاعقه سبب غور ماء گردد با آنكه صاعقه سبب آن نيست اين كلام وقتى صورت معقول دارد كه « حسبان » بمعنى صواعق باشد و اما اگر بمعنى مقدار عذاب مقدر ازلى باشد موجه نيست
فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً
پس تو قادر نباشى در طلب آن آب رفته كه تا آن را باز بجوى باز آرى .
و بعد ازين گفتگو آنچه مؤمن فقير گفته بود به عمل آمد چنانچه حق تعالى ميفرمايد كه :
وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ
و احاطه كرده شد بميوهء آن باغ يعنى عذاب الهى احاطهء آن باغ كرد تا جميع اثمار و اشجار آن تباه گرديد مرويست كه آتشى از آسمان نازل شد و جميع باغ او را با بناها بسوخت و خراب كرد و آن ناپديد گرديد
فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ
پس بامداد كرد آن مرد صاحب باغ كه ميگردانيد هر دو كف خود را چنانچه عادت متندمين و متحسرين است يعنى ندامت و پشيمانى مىخورد
عَلى ما أَنْفَقَ فِيها
بر آن چيزى كه انفاق نموده بود در آن باغ و خرج عمارات آن كرده
وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
حالكونى كه افتاده بود آن باغ بر بناهاى خود يعنى حالكونى كه جمع بناهاى آن باغ افتاده بود بنا برين مراد از « عروش » بنيه است . و بعضى گفتهاند كه : مراد از عروش طارم تاكست يعنى بناهايى كه براى درختان انگور كرده بودند همگى افتاد و آن درختان بر بالاى آن بناها افتاد و جمله ضايع و أبتر گرديدند
وَ يَقُولُ
عطف است بر « يقلب » يا حال از ضمير « يقلب » يعنى پس بامداد كرد در وقتى كه ميگردانيد هر دو كف خود را حالكونى كه ميگفت :
يا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً
اى كاشكى شريك نميساختم به پروردگار خود ديگرى را تا بوستانهاى من و عمارات و اشجار آن