تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
بيابم بهتر از اين جنّت و بعضى « منهما » خوانده‌اند كه تا راجع بجنّتين شود
مُنْقَلَباً
از روى منقلب و بازگشت چون اعتقاد و اين بود كه خداى تعالى در دنيا او را كه صاحب مال و باغ كرده بواسطهء استحقاق ذاتى اوست و اين استحقاق بعد از موت باقى است پس در آن عالم نيز او را باغها و بستانها خواهد بود بنا برين « لئن رددت » را جملهء قسمى آورد .
قالَ لَهُ صاحِبُهُ
گفت آن كافر مستغنى را مصاحب فقير مؤمن او
وَ هُوَ يُحاوِرُهُ
در حالتى كه با او محاوره و گفتگو مىكرد
أَ كَفَرْتَ
آيا كافر شدى بسبب انكار بعث
بِالَّذِي خَلَقَكَ
به آن خدايى كه آفريد ترا
مِنْ تُرابٍ
از خاك يا بنا بر آنكه خاك اصل مادهء اوست يا مادهء اصل اوست كه آدم است
ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ
پس آفريد ترا از منى كه مادهء قريبه است
ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا
پس گردانيد ترا شخصى مستقيم القامة مخفى نماند كه چون انكار بعثت لازم دارد انكار قدرت خداى تعالى را بنا برين مترتّب گردانيد بر انكار بعث انكار خلقت او را از تراب و فرمود : «
أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ
» .
لكِنَّا
اى لكن أنا اقول ، حذف همزه « أنا » كرده‌اند و نقل و حركت او بما قبل نمودند و بواسطهء اجتماع نونين ادغام نمودند أحد نونين را بر ديگرى « لكنّا » شد يعنى اگر چه تو به گفتن آن قول كافر شدى اما من مىگويم كه
هُوَ اللَّهُ رَبِّي
شأن اينست كه خداى تعالى پروردگار من است « اللَّه » مبتداست و « ربى » خبر و مجموع مبتدا و خبر ضمير شأن كه « هو » است
وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً
و شريك نمىگيرم بپروردگار خود هيچيك را .
وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ
اى و هلّا اذ دخلت جنّتك ، يعنى : و چرا وقتى كه داخل شدى باغ خود را و ديده ميوه و غلهء آن را
قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ
نگفتى كه اشياء اين باغ از اشجار و اثمار آن چيزيست كه خواسته است خداى تعالى آن را و بمشيّت
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 896 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي