غرض اصحاب كهف آن بود كه طعام از مؤمنين بگيرند كه ذبيحهء مجوس نجس و حرام است . و در محاسن برقى از احدهما عليهما السلام روايت كرده كه مراد از «
أَزْكى طَعاماً
» خرماست
فَلْيَأْتِكُمْ
تا بيارد براى شما
بِرِزْقٍ مِنْهُ
طعام و خوردنى از آن طعام پاك حلال يا تا بيارد خوردنى از خرما
وَ لْيَتَلَطَّفْ
و بايد كه آن فرستاده در خريد و و فروخت تلطف و مدارا كند
وَ لا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً
و خبر نگرداند از حال شما هيچ يك از اهل شهر را .
إِنَّهُمْ
بدرستى كه اهل اين شهر
إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ
اگر مطلع شوند بر احوال شما و ظفر يابند بر شما
يَرْجُمُوكُمْ
سنگسار كنند شما را
أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ
يا باز گردانند شما را بجز در مذهب خود بنا بر آنكه اصحاب كهف اول بر دين و ملت آنها بودند و ميتواند كه مراد از اعاده صيرورت باشد يعنى يا بگردانند شما را از دين حق بدين باطل خودشان
وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً
و رستگارى نيابيد شما وقتى كه بر شما وقتى برگرديد بملت ايشان هرگز .
على بن ابراهيم عليه الرحمه روايت كرده كه يكى از ايشان بطلب طعام به شهر رفت و چون به شهر درآمد بازار و محلات شهر را چنانچه قبل ازين گذاشته بود نيافت و جمعى را ديد خلاف مردم سابق نه اين جماعت آن شخصى مىشناختند و نه او اين جماعت را و راه به زبان و لغت يكديگر نميبردند ، پس آن جماعت به آن شخص بطريق اشارت پرسيدند كه تو كيستى و از كجا مىآيى كه نه تو پى بلغت ما ميبرى و نه ما بلغت تو ؟
و او بهر طريقى بود آن جماعت را از حال خود و ياران خود خبردار گردانيد و چون اين خبر بپادشاه آن زمان رسيد و در كتاب كمال الدين و تمام النعمه از حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه حق تعالى اصحاب كهف را در زمان سلطنت برادر شاپور ابن هرمز مبعوث گردانيد و در آن زمان ولىّ امر خداى تعالى و وصى پيغمبران زمان دستجاء بن شواء بن مكنيحا بن دانيال پيغمبر بود پس آن پادشاه باصحاب خود به