و متمسك به اين آيهء كريمه شد معاويهء جاهل قبول قول خداى تعالى نكرده جمعى از مسلمانان را به طرف آن غار فرستاد و چون ايشان خواستند كه داخل آن غار شوند باد سموم بوزيد و همهء آنها را بسوخت و اين حكايت صريح است بر اينكه معاويه كه از جملهء شجرهء ملعونه است مرتكب خلاف قول خداى تعالى شده ، و مع هذا بيضاوى و غير او كه رأس و رئيس دوستداران شجرهء ملعونهاند و آن ملعون را بدون رذيله ياد نميكنند اين نوع حكايتها را در تصانيف خود مينويسند ، اذ أنطقه اللَّه الذى أنطق كل شىء فمن ذلك فليتعجب المتعجبون و على أحلام هؤلاء فليضحك الضاحكون ، أخزاهم اللَّه ما ذا يصنعون » .
وَ كَذلِكَ
و هم چنان كه ايشان را خوابانيديم يا ميرانيديم
بَعَثْناهُمْ
بيدار كرديم ايشان را يا نوبت ديگر زنده گردانيديم
لِيَتَساءَلُوا بَيْنَهُمْ
تا سؤال كنند مدت لبث خودشان را در غار ميان يكديگر و ازينجا يقين حاصل كنند بر كمال قدرت خداى تعالى
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ
گفت گويندهاى از ايشان كه : چند وقت كرديد و درنگ نموديد در غار
قالُوا لَبِثْنا يَوْماً
گفتند : درنگ كرديم يك روز
أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ
يا پارهاى از روز چون خواب يا موت ايشان در صبح بود و ايشان در آخر روز مبعوث شدند اول گفتند كه : لبث يك روز بود و چون شعاع آفتاب را ديدند كه هنوز هست گفتند : لبث ما در بعض روز بوده
قالُوا
گفتند بعضى از ايشان چون نظر بدرازى مويها و ناخنهاى خود كردند :
رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ
پروردگار شما داناتر است به مدت لبث و درنگ شما .
و چون دانستند كه مقدمهء لبث ملتبس است و ايشان را راه بعلم آن نيست پس بر سر آنچه أهم و ضرورى بود رفتند و گفتند :
فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ
پس بفرستيد يكى را از ميان خود
بِوَرِقِكُمْ هذِهِ
بدين درمها كه داريد
إِلَى الْمَدِينَةِ
بسوى شهر و گويند كه در آن درمها صورت دقيانوس منقوش بود
فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً
پس بايد كه آن فرستاده نظر كند كه تا كدام از اهل شهر پاكيزهترند از روى طعام چون اكثر طباخان آن شهر مجوس بودند و بعضى كه مؤمن بودند خود را مخفى ميداشتند