بطريق تقيه نزد او اظهار كفر ميكردند و أما در خفيه و پنهانى پادشاه جبار زمان خود
فَقالُوا
پس گفتند :
رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين و خالق آنهاست ، و مفسرين اين آيه را اينچنين تفسير كردهاند كه ما قوت داديم دلهاى ايشان را بر اظهار حق در ظاهر كلام با پادشاه زمان يعنى دقيانوس وقتى كه نزد او ايستادند و او ايشان را بعبادت اصنام دعوت مينمود و اين تفسير مخالف احاديث ائمهء هدى عليهم السلام است زيرا كه شيخنا الاقدم محمد بن يعقوب كلينى رضى اللَّه عنه در اصول كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه
« ان مثل ابى طالب مثل أصحاب كهف أسرّوا الايمان و أظهر و الشرك فأتاهم اللَّه أجرهم مرتين »
و ايضا از آن حضرت روايت كرده كه
« ما بلغت تقية احد تقية أصحاب الكهف لانهم كانوا ليشهدون الاعياد و يشدون الزنانير فأعطاهم اللَّه اجرهم مرتين »
يعنى نرسيد تقيهء هيچكس بتقيهء اصحاب كهف براى آنكه ايشان حاضر ميشدند در عيدهاى كفار و مىبستند زنارها را پس عطا كرد خداى تعالى بايشان مزد آن را دو مرتبه و محمد بن مسعود عياشى رحمه اللَّه تعالى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه
« كلفوهم - اى قومهم - الشرك باللّه العليم فأظهر و الهم الشرك و أسروا الايمان حتى جاءهم الفرج »
عجب از صاحب مجمع البيان كه اين آيه را مطابق مشهور تفسير كرده با وجود احاديث صريحهء داله بر نقيض آن
لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً
هرگز نخوانيم و عبادت نكنيم بجز پروردگار آسمانها و زمين معبودى ديگر را
لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً
به خدا قسم كه گفته باشيم در وقتى كه ديگرى را بخوانيم و عبادت كنيم سخنى دور از حق را .
هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
اين گروه كه قوم مااند فرا گرفتند بجز از خداى تعالى معبودان باطل را
لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ
اى هلا يأتون على عبادتهم غير اللَّه تعالى
بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ
يعنى چرا نمىآرند بر عبادت خودشان غير خداى تعالى را بحجتى و دليلى ظاهر آشكارا
فَمَنْ أَظْلَمُ
پس كيست ستمكارتر
مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
از كسى كه افترا كند بر خداى تعالى دروغ را .
و چون اصحاب كهف عزيمت گريختن از ميان قوم خود كردند بعضى از ايشان