وَ ما مَنَعَ النَّاسَ
و منع نكرد مردمان را يعنى كفار مكه را
أَنْ يُؤْمِنُوا
از ايمان آوردن ايشان
إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى
وقتى كه آمد بديشان وحى الهى و حجتهاى ربانى
إِلَّا أَنْ قالُوا
اى الا قولهم ، يعنى مگر گفتن ايشان از روى عناد
أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا
آيا برانگيخت خداى تعالى آدمى را موصوف برسالت ؟ بنا برين « رسولا » صفت « بشرا » است چنانچه قبل ازين گذشت و كلمهء « أن » در « أن يؤمنوا » و در « أن قالوا » مصدريه است و مدخول خود را بمصدريت فروز آورده و قاضى ناصر الدين بيضاوى گفته كه : اوفق اينست كه « بشرا » حال مقدم باشد بر « رسولا » و حاصل كلام اينست كه باقى نمانده براى اين كفار شبههاى كه منع كند و باز دارد ايشان را از ايمان به محمد مگر انكار ايشان فرستادن بشر را برسالت بلكه بايستى كه فرشته را رسول گرداند و اينمعنى را ندانستند كه تجانس موجب تو انس و تشابه مستلزم توافق است .
قُلْ
بگو در جواب اين شبهه :
لَوْ كانَ فِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌ
اگر بودى بجاى آدميان در زمين فرشتگان كه
يَمْشُونَ
ميرفتند بر قدمهاى خود مانند آدميزاد و پرواز باجنحه نمىنمودند
مُطْمَئِنِّينَ
در حالتى كه مطمئن و ساكن ميبودند در زمين
لَنَزَّلْنا عَلَيْهِمْ
هر آينه فرو ميفرستاديم بر اين ملائكه
مِنَ السَّماءِ
از آسمان
مَلَكاً رَسُولًا
فرشتهاى از جنس ايشان كه موصوف برسالت باشد يا رسولى حالكونى كه او فرشته باشد بنا بر اول « رسولا » صفت « ملكا » است و بنا بر ثانى « ملكا » حال از « رسولا » است كه مقدم شده بر آن و قاضى ناصر الدين اين احتمال را اوفق ميداند چنانچه در سابق « بشرا » را حال مقدم بر رسول ميدانست و ليكن چون متوطنين و ساكنين در زمين ملائكه نيستند و آدمياناند پس حكمت تقاضاى آن كرد كه براى ايشان از جنس ايشان پيغمبرى مبعوث گردانيم .
و چون كفار گفتند كه : شاهد بر صحت نبوت تو كيست ؟ آيه آمد كه
قُلْ كَفى