اين آيات و بعد از آنكه حضرت بعد از هجرت از مدينه طيبهء بواسطهء فتح مكهء معظمه برآمد عبد اللَّه بن ابى اميهء مخزومى استقبال حضرت نموده سلام كرد حضرت از او اعراض نمود و جواب سلام او نداد او به پيش خواهر خود ام سلمه آمده بيان آن ماجرا كرد ام سلمه بملازمت حضرت آمده گفت : يا رسول اللَّه پدر و مادر من فداى تو گردند همهء مردم چه قريش و چه عرب سعادت ملازمت ترا يافتند و بردّ سلام و قبول اسلام فايز گرديدند بجز برادر من كه ازين سعادت محروم گرديد سبب اين چيست ؟ حضرت فرمود كه : برادر تو پيش از هجرت من از مكه تكذيب من كرد چنان تكذيبى كه احدى از ناس آن چنان تكذيب مرا نكرده بودند و به من گفت كه : «
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً
» و تا آخر اين آيات را حضرت خواندند ، پس ام سلمه رحمها اللَّه تعالى گفت كه : فداى تو باد پدر و مادر من آيا تو نفرمودهاى كه : اسلام جب و قطع گناهان سابق مىكند ؟ حضرت فرمود : آرى و بعد ازين با برادر او عبد اللَّه بن أبى اميه بسر تو چه آمده قبول اسلام او نمود .
و چون عبد اللَّه بن أبى اميه كلمات عناد آميز خود را باتمام رسانيد حق تعالى به پيغمبر خود صلوات اللَّه عليه و آله اين آيه را نازل گردانيد كه :
قُلْ
بگو اى محمد در جواب مسايل مقترحهء او :
سُبْحانَ رَبِّي
منزه و پاك است پروردگار من از جميع نقايص و از اينكه به روى تحكم كنند و احدى را شريك او گردانند در خلق اشيا
هَلْ كُنْتُ
آيا هستم من ، استفهام انكارى است يعنى نيستم من
إِلَّا بَشَراً رَسُولًا
مگر آدمى موصوف برسالت مانند ساير رسولان بنا برين « رسولا » صفت « بشرا » حال مقدم بر « رسولا » باشد به اين معنى كه نيستم من مگر فرستاده شده در حالتى كه من بشرم و مرا به جهت تبليغ امور وحيانيه فرستادهاند و آنچه شما اقتراح مينمائيد مقدر من نيست بلكه آنها منوط بقدرت خداوندى است كه مرا فرستاده و بر وفق حكمت و مصلحت آنچه را خواهد به عمل مىآورد .