همه از ملاحدهء دهريه بودند در مكهء معظمه عهد كردند كه در سال ديگر هر كدام بربع قرآن معارضه كنند و مثل آن بيارند و چون سال بسر آمد و وقت معارضه رسيد همه در مقام ابراهيم عليه السّلام جمعيت كردند يكى از ايشان گفت كه : چون من آيهء كريمهء « 1 » «
يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ
» را ديدم از معارضه باز ايستادم و دانستم كه اين مقدور بشر نيست و ديگرى گفت : همچنين من چون آيهء « 2 » «
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا
» را در قرآن يافتم مأيوس گشتم از معارضه و اين معنى را باحدى اظهار نميكردند و مخفى ميداشتند ، و درين وقت حضرت صادق عليه السّلام بر ايشان گذشت و ملتفت بايشان شده آيهء «
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ
» را تا آخر بر ايشان خواند پس ايشان متحير و مبهوت گرديدند .
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا
و هر آينه بتحقيق مكرر گردانيديم بوجوه مختلفه جهت زيادتى تقرير و بيان
لِلنَّاسِ
براى مردمان
فِي هذَا الْقُرْآنِ
درين قرآن منزل براى محمد صلّى اللَّه عليه و آله
مِنْ كُلِّ مَثَلٍ
از هر معنى كه آن مانند مثل است در غرابت و در جا گرفتن در دلها مانند ترهيب و ترغيب و ذكر جنت و نار و بعضى گفتهاند كه : «
مِنْ كُلِّ مَثَلٍ
» صفت موصوف محذوفست و تقدير كلام چنين است كه « مثل من كل مثل »
فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُوراً
پس ابا كردند بيشتر مردمان كه مراد اهل مكهاند و راضى به چيزى نشدند مگر جحود و انكار حق را اگر چه گفتهاند : در استثناء مثبت ذكر مستثنى منه لازم است و نميتوان گفت : « ضربت الا زيدا » ليكن درين جا كه ذكر مستثنى منه نكردهاند وجهش اينست كه « ابى » بمعنى عدم رضاست چنانچه در ترجمهء آن مذكور شد و حقيقة بنفى بر مىگردد بنا برين استثناء درين مقام منفى است و ايراد مستثنى منه در منفى لازم نيست و
فى اصول الكافى « عن ابى جعفر الباقر عليه السّلام قال : نزل
هامش
( 1 ) سورهء هود ، آيهء 44 .
( 2 ) سورهء يوسف ، آيهء 80 .