مسعود عياشى نيز در تفسير خود روايت كرده كه شخصى در خدمت حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه مرا همسايهاى هست كه در خانهء او كنيزان خواننده و نوازندهء خوب ميباشند و چون من به جهت قضاء حاجت ميروم مدتى بواسطهء شنيدن آن در آنجا توقف مينمايم حضرت فرمود كه : اين چنين مكن پس آن شخص در جواب گفت كه : به خدا قسم كه من بواسطهء شنيدن آنجا نميروم بلكه اين به تبعيت امرى ديگر واقع مىشود ، حضرت فرمود كه : آيا تو شنيدهاى قول خداى تعالى را كه فرموده : «
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا
» ؟ آن شخص گفت : گويا من هرگز اين آيه را از كسى نشنيده بودم نه از عرب و نه از عجم و بعد ازين توبه و استغفار كرد و در كتاب عيون اخبار الرضا از حضرت سيد الشهدا عليه الصلاة و السلام روايت كرده كه روزى حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله فرموده بود كه : ابو بكر بمنزلهء گوش من و عمر بمنزله چشم من و عثمان بمنزلهء دل من است و چون روز ديگر من به خدمت آن حضرت رفتم نزد آن حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بود و ابو بكر و عمر و عثمان پس من گفتم : اى پدر بزرگوار من شنيدهام كه در بارهء اصحاب خود سخنى گفتهاى آن كدامست حضرت تكرار آن حديث كرد و اشاره بياران نمود و فرمود :
« هم السمع و البصر و الفؤاد و سيسئلون عن وصيى هذا و أشار الى على بن ابى طالب عليه السّلام قال : ان اللَّه عز و جل يقول :
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا
»
و بعد ازين فرمودند : بعزت پروردگار من قسم كه جميع امت مرا نگاه ميدارند در صحراء قيامت و از آنها سؤال از ولايت مرتضى على ميكنند و از اينست كه خداى تعالى فرموده : «
وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ
» .
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً
و مرو در زمين از روى تكبر و خوشحالى
إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ
بدرستى كه تو نميتوانى شكافت زمين را از رفتن بطريق تكبر
وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ
و هرگز نرسى بكوهها
طُولًا
از روى گردنكشى پس تو عاجز خواهى بود و عاجز را تكبر كردن نشايد .