بمعنى « راجع » است . و بعضى گفتهاند كه : مراد از « خير » خيريت در دنياست كه آن باعث شهرت بامانت و ديانت است و مراد از «
أَحْسَنُ تَأْوِيلًا
» خيريت و احسنيت در آخرت است كه مرجع همه به آنست .
وَ لا تَقْفُ
و از پى مرو
ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ
آنچه را كه نيست ترا بدان دانشى و اعتقاد راجحى ، يعنى پيروى مكن چيزى را اعم از آنكه جزم نداشته باشى كه اگر جزم يا ظن غالب بهم رسد پيروى آن ميتوانى كرد پس مراد از علم اعتقاد راجح است اعم از جزم و ظن غالب بنا برين به اين آيه استدلال بنفى اجتهاد نمىتوان كرد . و بعضى گفتهاند كه :
حكم اين آيه مخصوص بعقايد دينيه است كه تقليد را در آن راهى نيست و از محمد بن - الحنفيه رضى اللَّه عنه منقولست كه : مراد ازين آيه گواهى به زور و دروغ دادن است و بعضى گفتهاند كه مراد از «
وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ
» اينست كه « و لا تقل فى قفا غيرك شيئا اذا مرّ بك » يعنى مگو در عقب غير خود چيزى هر گاه مرور كند و بگذرد بر تو ، بنا برين مراد ازين آيه نفى غيبت خواهد بود ، حق اينست كه مراد از آيه عام شامل اين صور و غير آنهاست . حاصل كلام آنكه مگو كه ديدم و يا شنيدم و يا دانستم و حال آنكه نديده باشى و نشنيده باشى و ندانسته باشى
إِنَّ السَّمْعَ
بدرستى كه گوش
وَ الْبَصَرَ
و چشم
وَ الْفُؤادَ
و دل
كُلُّ أُولئِكَ
هر يك ازين اعضاء
كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا
باشد از هر يك پرسيده شده يعنى از سمع سؤال كند كه چه شنيدى و چرا شنيدى ؟ و چشم را گويند كه : چه ديدى و چرا ديدى ؟ و از دل پرسند كه چه دانستى و چرا دانستى ؟ در اصول كافى از حضرت صادق عليه السّلام در تفسير اين آيه روايت كرده كه
« يسأل السمع عما سمع و البصر عما نظر اليه و الفؤاد عما عقد عليه »
و محمد بن مسعود عياشى نيز از آن حضرت روايت كرده كه
« السمع و ما وعى و البصر و ما رأى و الفؤاد و ما عقد عليه »
يعنى ميپرسند از گوش و از آنچه او جا داده در خود و از چشم و از آنچه او ديده و از دل و آنچه او بسته است بر خود و اعتقاد كرده آن را و در كتاب من لا يحضره الفقيه روايت كرده چنانچه محمد بن