برين « حسيبا » را مذكر آورد و حسيبة نگفت . فى تفسير العياشى عن ابى عبد اللَّه عليه السّلام يذكر العبد جميع ما عمل و ما كتب عليه حتى كأنه فعله تلك الساعة فلذلك قالوا « 1 » :
يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها
»
مَنِ اهْتَدى
هر كه راه راست يافت
فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ
جزين نيست كه راه مىيابد براى نفس خود و نفع آن به خودش ميرسد نه به ديگرى
وَ مَنْ ضَلَّ
و هر كه گمراه باشد
فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها
پس جزين نيست كه ضرر و و بال آن ضلالت راجع بنفس او گردد نه به ديگرى
وَ لا تَزِرُ
و بر ندارد
وازِرَةٌ
هيچ نفس بردارنده
وِزْرَ أُخْرى
بار گناه نفس ديگرى را
وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ
و نبوديم و نيستيم ما عذاب كننده قومى به عذاب استيصال
حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا
تا وقتى كه بفرستيم بر آنها فرستاده كه ايشان را به راه راست دعوت كند و حجت را بر ايشان ايشان تمام نمايد ، گفتهاند كه : بعثت رسل به جهت تعذيب در امور شرعيه است كه عقل در ادراك آن عاجز و بىبهره باشد و الا در امور عقليه كه عقل در ادراك آن مستقل باشد تعذيب قبل از بعثت متصور است و جايز .
وَ إِذا أَرَدْنا
و چون اراده كنيم
أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً
اينكه هلاك كنيم اهل شهر و دهى را بعد از ارسال رسل به جهت علم ما بعصيان ايشان
أَمَرْنا مُتْرَفِيها
امر كنيم به زبان رسول رؤساء و سركشان را باطاعت رسول و چون غير رؤساء تابع رؤسااند لهذا رؤسا مخصوص بذكر شدند
فَفَسَقُوا
پس ايشان اطاعت رسول نكنند و تمرد ورزند
مُتْرَفِيها
در آن قريه
فَحَقَّ
پس واجب شود
عَلَيْهَا
بر اهل آن قريه
الْقَوْلُ
كلمهء عذاب كه سبقت گرفته است در حكم ازلى
فَدَمَّرْناها
پس هلاك كنيم اهل آن قريه را و خراب سازيم منازل ايشان را
تَدْمِيراً
هلاك كردنى و خراب ساختنى و
فى تفسير العياشى عن ابى جعفر عليه السّلام قوله : أمّرنا فيها مشددة ميمه ، تفسيرها كثّرنا ، و قال قرأتها مخففة »
و در مجمع البيان نيز گفته كه : قرائت محمد بن على عليهما السلام امّرنا بتشديد ميم
هامش
( 1 ) سورهء كهف ، آيهء 50 .