و زمين
وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ
و نيست آمدن قيامت يا احياء موتى در قيامت در سرعت و سهولت
إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ
مگر مانند چشم برهم زدنى
أَوْ هُوَ أَقْرَبُ
يا آنكه امر ساعت نزديكتر است از لمح بصر ، و ميتواند كه كلمهء « او » بمعنى « بل » باشد يعنى بلكه امر ساعت نزديكتر است از لمح بصر چه لمح بصر دو فعل است وضع جفن و رفع آن و ايقاع قيامت يك فعل است و چون احوال قيامت از مغيباتست آن را در عقب «
وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
» آورد
إِنَّ اللَّهَ
بدرستى كه خداى تعالى
عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
بر همه چيز از اقامت ساعت و احياء موتى يك دفعه قادر و تواناست .
وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ
و خداى تعالى بيرون آورد شما را از شكم هاى مادران شما
لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً
حالكونى كه دانا نبوديد شما به چيزى از منافع و مضار
وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ
و گردانيدن يعنى آفريد براى شما گوشها و چشم ها
وَ الْأَفْئِدَةَ
و دلها حاصل كلام آنكه آدمى در اول مرتبه خالى از نقوش علوم و حقايق بود پس حق تعالى مشاعر ظاهرى بايشان داد تا جزئيّات را به آن دريابند و بسبب تكرر احساس مناسبات و مشاركات آن جزئيّات را بدلهاى تعقل كنند تا علوم بديهى ايشان را حاصل آيد و به نظر در آن اكتساب علوم نظرى و معارف استدلال نمايند مخفى نماند كه افئده جمع فؤاد و از صيغ جمع قلت است و ايراد جمع قلّت براى فؤاد تنبيه بر آنست كه فؤاد كمياب و سمع و بصر بسيارند و در واقع چنين است زيرا كه فؤاد در اصل براى ادراك معارف حقيقه و علوم يقينيّه مخلوق شده و بيشتر مردمان فؤاد خود را در غير آنچه براى آن مخلوق شدهاند و اميدوارند از تحصيل صفات بهيميه و سمات سبعيه بنا برين فؤاد ايشان حقيقة فؤاد نيست
لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
تا اينكه شما شكر گوئيد نعمت الهى را .
أَ لَمْ يَرَوْا
آيا نظر نميكنند آدميار براى استدلال بر قدرت شامله ربانى
إِلَى الطَّيْرِ
بسوى مرغان
مُسَخَّراتٍ
در حالتى كه رام شدگانند براى طيران
فِي جَوِّ