و در آيهء سورهء مؤمنين « 1 » « فى بطونها »
مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ
ميان اجزايى كه در شكنبه است و خون
لَبَناً خالِصاً
شيرى كه اين صفت دارد كه خالص است يعنى آلوده بفرث و دم نيست
سائِغاً لِلشَّارِبِينَ
گواراست مر آشامندگان را مراد از فرث مجموع اجزاء ماكوله در كنبه است كه فى الجمله هضم يافته باشند و چون از اجزاء لطيفه كه خون تولد مييابد شير حاصل مىشود پس بنا برين صادقست كه شير ميان فرث و دم است و درين مقام حكم عجيبه و اسرار بديعه مندرج و مندمج است كه صاحبان تفكر و تدبّر از آن عبرت گيرند و يقين كنند كه فاعل آن نيست مگر مدبّر دانا و حكيم توانا تعالى شأنه و عظم برهانه
وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ
متعلّق بر محذوفست ، اى و نسقيكم من ثمرات النخيل
وَ الْأَعْنابِ
معطوفست بر ثمرات ، اى و نسقيكم من الأعناب و در هر دو جا « عصير » مضاف محذوفست ، اى و نسقيكم من عصير ثمرات النخيل و نسقيكم من عصير الأعناب يعنى و مىآشامانيم ما شما را از شيرهء ميوههاى درخت خرما و ميآشامانيم از شيرهء انگورها و نميتواند كه « الأعناب » معطوف بر « النخيل » باشد زيرا كه اعناب خود ثمره است ، و اگر معطوف بر « النخيل » باشد ثمرات بر بالاى آن در ميآيد و تقدير كلام چنين مىشود كه « و من ثمرات الأعناب » و درين صورت لازم ميآيد كه ثمره را ثمره باشد پوشيده نماند كه اكثر مفسرين «
وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ
» را متعلق بر « نسقيكم » محذوف گرفتهاند نه بر «
مِمَّا فِي بُطُونِهِ
» كه تا « نسقيكم » مذكور بر سر آن درآيد ظاهرا وجه اين باشد كه اگر چنين ميكردند لازم بود كه « و ثمرات النخيل » تا آخر مانند سابق خود بيان حصول عبرت از انعام باشد با آنكه ثمرات نخيل را دخل در عبرت انعام نيست
تَتَّخِذُونَ مِنْهُ
استينافست در بيان « اسقا » يعنى فرا ميگيريد شما از عصير ميوهها بنا برين ضمير « منه » راجع بعصير محذوفست و محتمل است كه راجع به ثمر باشد كه از « ثمرات » منتزع
هامش
( 1 ) آيهء 21 .