بعباد در « بظلمهم » دليل روشن است بر اينكه ظلم و معاصى از افعال حق تعالى نيست و هر چند « ارض » بحسب ظاهر پيش ازين نگذشته تا مرجع ضمير « عليها » شود اما ذكر « دابة » دلالت بر آن دارد زيرا كه مراد از دابه « ما يدب و يتحرك فى الارض » است . و بعضى گفتهاند كه : ذكر ناس نيز دلالت بر آن دارد بواسطهء آنكه ناس بر روى ارض خواهند بود و صاحب مجمع البيان گفته كه : « و مثله كثير فى محاورات العرب »
وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى
و ليكن مهلت ميدهد خداى تعالى موافق مصلحت و حكمت خود ايشان را تا وقت نام برده شده در لوح قضا و قدر
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ
پس چون بيايد وقت مقرر ايشان
لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً
باز پس نروند از آن وقت باندك زمانى
وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
و پيشى نگيرند ساعتى از آن يعنى تخلف از آن وقت از دايرهء امكان بيرونست .
وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما يَكْرَهُونَ
و مىگردانند براى خداى تعالى دخترانى را كه ايشان از آن كراهت دارند و نمىخواهند
وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ
و با وجود اين عمل قبيح وصف مىكند زبانهاى ايشان دروغ را و آن دروغ
أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنى
اينست كه مر ايشانراست نزد خداى تعالى نيكويى يعنى بهشت زيرا كه مشركين ميگفتند كه اگر امر بعث چنانچه محمد مىگويد راست باشد پس ما اهل بهشتيم بنا برين تفسير «
أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنى
» بدل « الكذب » است و بعضى قرا « الكذب » بضم كاف و ذال خواندهاند تا جمع كذوب بمعنى دروغ گوينده باشد چنانچه در كتاب صراح گفته كه : كذب بضمين جمع كذوب مثل صبور و صبر ، و بنا برين « با » نيز مضموم است تا صفت « السنه » باشد و در مجمع البيان گفته : « و روى عن معاذ انه قرأ و تصف السنتهم الكذب بضم الذال و الباء فعلى هذا يكون الكذب وصفا للألسنة » و عدم تعرض ضم كاف بواسطهء ظهور آنست و درين صورت «
أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنى
» مفعول « تصف » است به اين معنى كه صفت ميكنند زبانهاى دروغ گوينده ايشان اين كه مر ايشانراست مثوبت نيكو ، و مؤيد اينمعنى