تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
برداشت و بطريق مناجات گفت :
رَبِّ
اى پروردگار من
قَدْ آتَيْتَنِي
بتحقيق دادى به من
مِنَ الْمُلْكِ
سلطنت بعضى ملك را كه آن ملك مصر است
وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ
و تعليم دادى و آموختى مرا بعضى از تأويل احاديث را و مراد از احاديث يا كتب منزله است يا خواب ، و چون حق تعالى علم جميع تأويل احاديث را به او نداده بود چنانچه پادشاهى همهء مملكت را به او عطا نكرده بود لهذا هم در سلطنت صورى و هم در رتبهء معنوى « من » تبعيضى آورد
فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
اى يا فاطر السماوات و الارض ، يعنى اى ايجاد كنندهء آسمانها و زمين ، بنا برين « فاطر » منصوبست تا مناداى مضاف باشد و محتمل است كه نصب او بر صفتيت منادى كه « رب » است باشد به اين معنى كه پروردگار من اين صفت دارد كه خالق آسمانها و زمين
أَنْتَ وَلِيِّي
تو متولى كار منى
فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ
در دنيا و در آخرت
تَوَفَّنِي مُسْلِماً
بميران مرا در حالتى كه منقاد امر تو باشم
وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
و ملحق ساز مرا به نيكوكاران . على بن ابراهيم رحمه اللَّه تعالى روايت كرده عزيز مصر در سنين قحط و غلا فوت شد و زوجهء او زليخا را فقر و احتياج رو داد بحيثيتى كه سائل به كف گرديد ياران او به او گفتند كه : چرا احوال خود را به خدمت يوسف كه بالفعل عزيزى مصر به او تعلق گرفته عرضه نميدارى ؟ زليخا گفت : حيا مانع است و بدين منوال چندى گذرانيد و بالآخره بسر راه يوسف نشست يوسف با كوكبهء سلطنت چون خواست برو بگذرد از جا برخاست گفت : « سبحان من جعل الملوك بالمعصية عبيدا و جعل العبيد بالطاعة ملوكا » يوسف متوجه او شده گفت : تو زليخا زوجهء عزيز مصرى ؟ گفت : آرى من همان شيفتهء عشق توام كه به اين روز افتاده‌ام ، پس يوسف حكم كرد كه او را به منزل من بريد . و زليخا درين وقت پير و ناتوان شده بود يوسف در خلوت خاص به او گفت كه : كردى به من آنچه خاطر خودت ميخواست
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 562 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي