رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ
» و بعد ازين حضرت امام عليه السّلام فرمودند كه : درين مدت بيست سال كه يوسف را مفارقت پدر و سائر دوستان رو داده بود هرگز روغن خود نماليده بود و سرمه نكشيده بود و بوى خوش به كار نبرده بود و خنده نكرده با زنان مصاحبت ننموده بود تا آنكه جمع كرد حق تعالى تفرقهء او را بجميع نمودن ميانهء او و ميانهء يعقوب و برادران او .
پوشيده نماند كه عدم مصاحبت يوسف با زنان در زمان مفارقت منافى است با حديثى كه قبل ازين گذشت كه يوسف التهاب غضب يهود را بوسيلهء مساس بدن پسر خود مر بدن او را فرو مينشانيد .
وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي
و بتحقيق كه نيكويى كرد به من پروردگار من
إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ
وقتى كه بيرون آورد مرا از زندان ، ذكر بيرون آوردن از چاه را نكرد تا باعث انفعال اخوان نگردد و مرويست كه چون يعقوب و يوسف بهم رسيدند آزارى كه برادران يوسف بيوسف داده بودند يعقوب از او استفسار نمود يوسف گفت : « يا ابه لا تسألنى عن صنيع اخوتى و اسأل عن صنيع اللَّه بى » يعنى اى پدر من سؤال مكن از من كارهاى برادران مرا و سؤال كن از من كارهايى كه حق تعالى با من كرد و مرحمتهايى كه در حق من بجا آورد
وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ
و آورد شما را نزد من از باديه كه به جهت چرانيدن اغنام و مواشى در آنجا رفته بوديد
مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ
از پس آنكه افسار كرد شيطان و مخالفت افكند
بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي
ميانهء من و ميانهء برادران من
إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ
بدرستى كه پروردگار من نيكو تدبير است مر آن چيزى را كه خواهد
إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ
بدرستى كه اوست دانا بوجوه مصالح
الْحَكِيمُ
هر چه كند بر وجه صواب و بمقتضاى حكمت كند .
چون نعيم دنيوى بر يوسف تمام شد از حق سبحانه و تعالى نعيم مستدام اخروى را طلبيد و بصحرا رفت و چند ركعت نماز گزارد و بعد از فراغ دست بسوى آسمان