آمِنِينَ
در حالتى ايمن باشيد از قحط و از ساير مكاره و در كتاب علل الشرائع و تفسير على بن ابراهيم از حضرت صادق و كاظم عليهما السلام روايت كردهاند كه چون يعقوب نزديك بيوسف رسيد كوكبه و تجمل سلطنت مانع يوسف شد كه بواسطهء پدر بزرگوار خود پياده شود و در بعضى أحاديث وارد شده كه يعقوب پياده شد و مع هذا يوسف پياده نشد درين وقت جبرئيل بر او نازل و گفت : حق سبحانه و تعالى ميفرمايد كه : چه چيز ترا منع كرد كه پياده شوى از براى بندهء نيكوكار من ؟ پس جبرئيل بيوسف گفت : وا كن دست خود را و چون او دست خود را وا كرد نورى از كف دست او يا از ميان انگشتان او برآمد يوسف ازين متعجب شده بجبرئيل گفت كه : اين چه بود كه از من بيرون رفت ؟ جبرئيل گفت : اين نور نبوت بود كه به جهت آن كارى كه كردى از صلب تو بيرون آمد و چون لاوى برادر تو ساير برادران را از قتل تو منع كرد و در وقتى كه تو بنيامين را حبس كردى او گفت كه : «
فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي
» اين افعال را حق تعالى از او پسنديده آن نور نبوت را كه از صلب تو برآمد بصلب او بوديعه گذاشت چنانچه موسى كليم اللَّه از جملهء فرزندان لاوى است و نسل او بلاوى ميرسد به اين ترتيب موسى بن عمران بن يهصر بن راهث بن لاوى بن يعقوب ابن اسحاق بن ابراهيم .
وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ
و برداشت يوسف ابوين خود را يعنى پدر و خالهء خود را
عَلَى - الْعَرْشِ
بر تخت خود و
فى تفسير العياشى « قال الصادق عليه السّلام : العرش السرير »
وَ خَرُّوا لَهُ
و بر روى در افتادند ابوين يوسف و برادران او براى تعظيم و تكريم يوسف
سُجَّداً
در حالتى كه سجده كنندگان بودند مر خداى تعالى را
عن ابى جعفر عليه السّلام قال : « لما دخلوا عليه سجدوا شكرا للَّه وحده حين نظروا اليه و كان ذلك السجود للَّه »
مطابق اين حديث است آنچه بعضى از مفسرين گفتهاند كه : معنى «
خَرُّوا لَهُ سُجَّداً
» اينست كه « خروا لأجله سجدا للَّه شكرا » و عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن