كرده بر شما
مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ
عهدى محكم از خداى تعالى كه آن حلف بخداى تعالى بود كه بنيامين را محافظت نموده به پدر برسانيد
وَ مِنْ قَبْلُ
و آيا نميدانيد كه پيش ازين
ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ
تقصير كرديد در حق يوسف بنابين كلمهء « ما » در « ما فرطتم » زايده است و به جهت تحسين كلام آورده شده و محتمل است كه ماء مصدرى باشد ، اى ا لم تعلموا من قبل تقصيركم فى شان يوسف ؟ و ميتواند كه بمعنى « الذى » موصول باشد به اين تقدير كه : أ لم تعلموا الذى قصرتم فى حق يوسف ؟
فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ
پس من جدا نميشوم از زمين مصر و به پيش پدر نميآيم
حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي
تا وقتى كه اذن دهد مرا بآمدن پيش خود پدر من
أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي
يا حكم كند خداى تعالى براى من بخروج از ارض مصر يا حكم كند بخلاصى برادر من از ميان اين جماعت
وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ
و او بهترين حكم كندگانست زيرا كه حكم او نيست مگر براستى .
ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ
باز گرديد بسوى پدر خود
فَقُولُوا
پس بگوئيد به او كه
يا أَبانا
اى پدر ما
إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ
بدرستى كه پسر تو بنيامين دزدى كرد ، و بعضى قراء « سرّق » خواندهاند ، اى نسب الى السرقة ، يعنى بدرستى كه پسر تو نسبت داده شد بدزدى
وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا
و گواهى نميدهيم ما مگر به آنچه دانستهايم و آن اينست كه ما ديديم كه صواع ملك از ميان بار او بيرون آمد
وَ ما كُنَّا
و نيستيم ما
لِلْغَيْبِ حافِظِينَ
مر باطن حال را دانايان پس نميدانيم ما كه او در واقع دزدى كرده يا آنكه صاع را دانسته در ميان بار او انداخته او را نسبت سرقه دادهاند .
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ
و پرس از اهل شهر
الَّتِي
آن چنان شهرى كه
كُنَّا فِيها
بوديم ما در آن و آن شهر مصر است يعنى كسى بفرست پيش اهل مصر و از آنها تحقيق صدق و كذب ما بكن
وَ الْعِيرَ
و بپرس از اهل كاروان
الَّتِي
آن كاروانى كه
أَقْبَلْنا فِيها
روى آورديم بكنعان در ميان ايشان
وَ إِنَّا لَصادِقُونَ
و بدرستى كه ما هر آينه راست گويندگانيم .