تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
« من شكا الى مؤمن فقد شكا الى اللَّه عز و جل »
وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ
و ميدانم من از قدرت و رحمت
ما لا تَعْلَمُونَ
آن چه را كه شما نمىدانيد .
يا بَنِيَّ اذْهَبُوا
اى پسران من برويد
فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ
و تفحص و تجسس بكنيد از حال يوسف و از حال برادر او تحسّس بحاء مهمله بمعنى طلب احساس است
وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ
و نوميد مشويد از فضل و رحمت خداى تعالى
إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ
بدرستى كه مأيوس نشوند از رحمت خدا
إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ
مگر جمعى كه انكار كننده‌اند خداى تعالى و صفات كمال او را در كتاب علل الشرائع از سدير و الدحنان روايت كرده كه من از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام پرسيدم كه وقتى كه يعقوب فرزندان خود را گفت كه : «
فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ
» آيا ميدانست كه در قيد حياتست با وجود آن كه مدت مفارقت ايشان بيست سال كشيده بود و چشمان يعقوب از نور عارى شده يا نميدانست ؟ حضرت فرمودند كه يعقوب حيات فرزند خود يوسف را ميدانست ، پس من گفتم كه : اين دانش را يعقوب از كجا بهمرسانيده بود ؟ حضرت فرمود كه يعقوب در وقت سحر كه مظان اجابت دعاست از حقتعالى خواست كه ملك الموت بر او نازل گردد پس به حكم الهى تريال ( نام ملك الموت ) نزد يعقوب حاضر شد و خطاب به يعقوب كرده گفت حاجت تو چيست ؟ يعقوب گفت خبر ده مرا تا بدانم كه ارواح خلايق را مجتمعة قبض ميكنى يا متفرقة ، تريال گفت ارواح را جدا جدا قبض مينمايم پس يعقوب گفت كه آيا روح يوسف بر تو گذشت و قبض روح او نموده‌اى يا نه ؟ تريال گفت نه ، پس در اين هنگام يعقوب دانست كه يوسف هنوز در قيد حياتست بنا برين بفرزندان خود فرمود كه «
فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ
» بعضى گفته‌اند كه حديث سدير به همين منوال در روضهء كافى نيز مذكور است ليكن بدل تريال بتاء دو نقطهء فوقانى بر يال بيك نقطهء تحتانيست كاتب الحروف نيز حديث روضه را موافق گفتهء بعض يافت و در كتاب عياشى در همين حديث « قويال »
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 551 | مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / سيد جلال الدين حسينى ارموى (محدث) / بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي