آيا عجب ميداريد شما
أَنْ جاءَكُمْ
اينكه بيايد بشما
ذِكْرٌ
رسالت و وحى
مِنْ رَبِّكُمْ
از نزد پروردگار شما
عَلى رَجُلٍ مِنْكُمْ
بر شخصى از جنس شما
لِيُنْذِرَكُمْ
تا بترساند شما را از عذابى كه مترتب بر كفر و معصيت مىشود
وَ لِتَتَّقُوا
و تا پرهيزكارى نمائيد شما از شرك و معاصى
وَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ
و تا اينكه شما بخشيده شويد بسبب تقوى و پرهيزكارى گفتهاند كه : فايدهء حرف ترجّى تنبيه است بر اينكه تقوى موجب ترحم نيست بلكه آن تفضل الهى است و بايد كه اهل تقوى اعتماد به تقوى ننمايند بلكه متشبث بفضل ربانى شوند .
فَكَذَّبُوهُ
پس تكذيب كردند نوح را قوم او
فَأَنْجَيْناهُ
پس نجات داديم نوح را
وَ الَّذِينَ مَعَهُ
و كسانى را كه با وى بودند
فِي الْفُلْكِ
در كشتى .
قال فى مجمع البيان « عن حنان بن سدير عن ابى عبد اللَّه عليه السّلام قال : آمن مع نوح ثمانية نفر »
يعنى حضرت صادق عليه السّلام فرمودند كه : كسانى كه با نوح بودند و ايمان به او آوردند هشت نفر بودند
وَ أَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا
و غرق ساختيم بطوفان آنان را كه تكذيب كردند
بِآياتِنا
بدلالت وحدانيت ما
إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِينَ
بدرستى كه بودند قوم نوح جمعى كوردل غير عارف بنشانهاى وحدت خدا و به نبوت نوح .
على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه عمر نوح دو هزار و پانصد سال بود هشتصد و پنجاه سال را پيش از بعثت گذرانيد نهصد و پنجاه سال بعد از بعثت قوم خود را دعوت كرد و دو صد سال را در ساختن كشتى مصروف گردانيد و پانصد سال ديگر بعد از فرورفتن آبها و نزول از كشتى شهرها بنا كرد و فرزندان خود را در آن شهرها ساكن گردانيد پس ملك الموت در وقتى كه نوح در آفتاب ايستاده بود آمده بر او سلام كرد و نوح جواب سلام داد و گفت : اى ملك الموت بچه كار آمدهاى ؟
گفت : آمدهام كه قبض روح تو نمايم نوح عليه السّلام فرمود كه : اين قدر زمان مرا مهلت ميدهى كه از آفتاب بسايه بروم ملك الموت گفت : آرى پس نوح از آفتاب بسايه آمده