عليه الصلاة و السلام فرمودهاند :
« اخواننا بغوا علينا »
بنا بر اين چون ايشان ملعون باشند امام عليه السلام گفت : آيا تو تلاوت كلام الهى نكردهاى كه فرموده : «
وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً
» با آنكه حق تعالى هود را نجات داد و اخوان او را بريح عقيم مستأصل و نابود گردانيد
قالَ
گفت هود :
يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ
اى قوم من پرستش كنيد خداى را
ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ
نيست مر شما را هيچ معبودى بجز او
أَ فَلا تَتَّقُونَ
آيا نميترسيد از عذاب خدا ؟
استفهام در اينمقام استفهام تقريرى است يعنى بايد كه بترسيد جملهء «
قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ »
چون جملهء مستأنفه است بنا بر اين بدون حرف عطف ايراد يافت گويا سائلى سؤال كرد كه بعد از ارسال هود بقوم خود ، چه گفت بايشان ؟ در جواب فرمود :
«
قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ
» الاية .
قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا
گفتند جمعى از بزرگان آنان كه كافر بودند
مِنْ قَوْمِهِ
از قوم هود :
إِنَّا لَنَراكَ
بدرستى كه ما ميبينيم ترا متمكن و راسخ
فِي سَفاهَةٍ
در سخافت عقل كه دين قوم خود را گذاشته دين جديد پيدا ميكنى
وَ إِنَّا لَنَظُنُّكَ
و بدرستى كه ما هر آينه گمان ميبريم ترا
مِنَ الْكاذِبِينَ
از دروغگويان و بعضى گفتهاند كه : ظن در اينجا علم يقينى است يعنى ميدانيم ترا كه از دروغگويانى .
قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفاهَةٌ
گفت هود : اى قوم من نيست به من خفت عقل
وَ لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ
و لكن من فرستاده شدهام از جانب پروردگار عالميان
أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي
ميرسانم بشما آنچه به من ميفرستد و وحى مىكند پروردگار من
وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ
و من شما را نصيحت كنندهء راستگويم .
أَ وَ عَجِبْتُمْ
آيا تعجب ميكنيد شما
أَنْ جاءَكُمْ
اينكه بيايد بشما
ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ
رسالت وحى از نزد پروردگار شما
عَلى رَجُلٍ مِنْكُمْ
بر شخصى از خويشان شما
لِيُنْذِرَكُمْ
تا بترساند شما را از عقوبات الهى
وَ اذْكُرُوا
و ياد كنيد
إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ
وقتى را كه گردانيد شما را جانشينان
مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ
از پس هلاك قوم نوح