يوسف را كه دريده شده بود از پس روى
قالَ
گفت ملك مصر بزن خود :
إِنَّهُ
بدرستى كه اين كار
مِنْ كَيْدِكُنَّ
از مكر و حيلهء شما زنان است
إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ
بدرستى كه مكر و حيلهء شما بزرگست ، و چون مردان را بزنان خواهش قلبى هست و مع هذا بخوشترين وجهى و بشيرينترين زبانى مواجهة آنچه خواهند به گردن مردان ميگذارند بخلاف شيطان كه نه خواهش قلبى با او هست و نه مواجهة گفتگو مىكند بلكه گفتگوى او مخفى است لهذا كبد زنان را عظيم شمرد . و بعضى گفتهاند كه : خوف ما بر زنان پيش از خوف ما از شيطانست زيرا كه خداى تعالى در حق شيطان فرموده : «
إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً
» و در بارهء نساء فرموده : «
إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ
» .
پس عزيز مصر متوجه يوسف شده گفت :
يُوسُفُ
اى يوسف
أَعْرِضْ عَنْ هذا
اعراض كن ازين سخن ، يعنى پنهان دار اين راز را و در جايى ذكر آن مكن ، و متوجه زوجهء خود شده گفت :
وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ
و طلب مغفرت و آمرزش كن اى زليخا يا أى راعيل ، براى گناه خود
إِنَّكِ كُنْتِ
بدرستى كه تو بودى
مِنَ الْخاطِئِينَ
از جملهء مذنبان و گناهكاران و « خاطئين » مشتق از « خطأ » است و هر گاه شخصى دانسته گناهى بكند عربان ميگويند : « خطأ فلان » و تذكير « خاطئين » باعتبار تغليب مردانست بر زنان .
وَ قالَ نِسْوَةٌ
و چون مقدمهء زليخا در السنه و أفواه افتاد گفتند جمعى از زنان و چون « نسوة » اسم جمع است نه جمع و تأنيث او غير حقيقى است لهذا در فعل او تأنيث لاحق نشده واحدى گفته كه : تقديم فعل باعث اسقاط علامت تأنيث شده مانند اسقاط علامت تثنيه و جمع
فِي الْمَدِينَةِ
محتمل است كه متعلق بلفظ « قال » باشد به اين معنى كه گفتند در شهر مصر زنان و ميتواند كه متعلق به « نسوه » باشد يعنى گفتند زنانى