ملك مصر بيوسف كه در اندرون خانه نشانيده بود
اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ
بيرون بيا بر اين زنان تا ايشان نيز بروز من نشينند
فَلَمَّا رَأَيْنَهُ
پس چون اين زنان ديدند او را
أَكْبَرْنَهُ
بزرگ شمردند او را در حسن و جمال و بعضى گفتهاند كه : « اكبرن » بمعنى « حضن » است و ضمير « أكبرنه » راجع بيوسف است بحذف لام ، اى حضن له ، يعنى حايض شدند براى ديدن يوسف از جهت شدت شبق و آرزومندى به جماع
وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ
و ببريدند ايشان دستهاى خود را عوض بريدن ترنجها از جهت دهشتى كه ايشان را از ديدن يوسف دست داده بود .
گرش به بينى و دست از ترنج بشناسى * روا بود كه ملامت كنى زليخا را
وَ قُلْنَ
و گفتند از غايت تعجب :
حاشَ لِلَّهِ
منزه است خداى تعالى از صفت عجز در آفريدن اينچنين مخلوقى
ما هذا بَشَراً
اى ليس هذا بشرا ، يعنى نيست اين غلام بدين حسن و جمال از جنسى آدمى در حديث معراج وارد شده كه
« رأيت فى السماء الثانية رجلا صورته صورة القمر ليلة البدر فقلت لجبرئيل : من هذا ؟ قال : هذا اخوك يوسف »
إِنْ هذا
نيست اين
إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
مگر فرشتهاى بزرگوار .
و چون زوجهء ملك حيرت اين زنان را در جمال يوسف مشاهده نمود
قالَتْ
گفت بايشان كه :
فَذلِكُنَّ الَّذِي
اى فهذا هو الذى ، يعنى پس اين غلام آن غلامى است كه
لُمْتُنَّنِي فِيهِ
سرزنش ميكرديد مرا در عشق و محبت او پيش از آنكه حسن او را دريابيد
وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ
و هر آينه بتحقيق من طلب كردم مواصلت او را
عَنْ نَفْسِهِ
از نفس او
فَاسْتَعْصَمَ
پس او امتناع ورزيد
وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ
و اگر چنانچه من بعد بجا نيارد
ما آمُرُهُ
اى ما آمر به ، و حرف جر را كه « با » است حذف كردند و ضمير را متصل بفعل گردانيدند يعنى آن چيزى را كه امر ميكنم من او را به آن چيز
لَيُسْجَنَنَّ
هر آينه بزندان كرده شود
وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ
و هر آينه باشد از جملهء ذليلان و خوار و خفيف شدگان .