تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
كه در شهر مصر بودند :
امْرَأَةُ الْعَزِيزِ
زن ملك مصر
تُراوِدُ
طلب مىكند
فَتاها
غلام خود را
عَنْ نَفْسِهِ
از نفس او يعنى از غلام خود طلب مواقعه و مجامعت مىكند ، اصل فتى « فتى » يائى است نه « فتو » واوى بقرينهء « فتيان » و أما استعمال لفظ « فتوه » كه دالست بر اينكه « فتى » واوى است شاذ و نادر است ، و اعلال « فتى » چنين است كه چون ضمه بر « يا » ثقيل بود ضمه را انداختند پس التقاء ساكنين شد ميان يا و تنوين يا را حذف كردند و تنوين آن را بما قبل دادند « فتى » شد
قَدْ شَغَفَها
بتحقيق كه شكافته است يوسف پردهء دل او را
حُبًّا
از روى دوستى به اين معنى كه عاشق زار او گرديده و در مجمع البيان گفته كه : قرائت امير المؤمنين و امام زين العابدين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام « شعفها » به عين مهمله است يعنى سوخته است يوسف زليخا را از روى دوستى
إِنَّا لَنَراها
بدرستى كه ما مىبينيم زوجهء ملك مصر را
فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
در گمراهى ظاهر و دور از حق و صواب .
فَلَمَّا سَمِعَتْ
پس چون بشنيد زوجهء ملك مصر و عالم شد
بِمَكْرِهِنَّ
بغيبت و سرزنش زنان مصر و چون مطلب ايشان ازين غيبت و سرزنش برانگيختن مكر و حيله بود بواسطهء ديدن يوسف لهذا تعبير از غيبت بمكر شده يا آنكه چون اين سخن را از زليخا پنهان ميداشتند چنان كه ماكر مكر خود را پنهان ميدارد بنا بر اين از اين سخن تعبير بمكر نمود
أَرْسَلَتْ
فرستاد زوجهء ملك مصر
إِلَيْهِنَّ
بسوى اين زنان
وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ
و آماده كرد براى ايشان
مُتَّكَأً
طعامى و مجلسى و بعد ازين بدست هر كدام از ايشان ترنجى داد اين تفسير مروى از على بن الحسين عليه السّلام است ، و چون متنعمين در وقت طعام تكيه ميكنند لهذا « متكأ » گفته و از آن طعام خواسته و على بن ابراهيم « متكا » به سكون تا و حذف همزه روايت كرده و تعبير آن به ترنج نموده چنانچه قاضى ناصر الدين بيضاوى نيز گفته : « و متكا هو الأترج » يعنى آماده كرد و حاضر ساخت از براى ايشان ترنجى
وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ
و داد هر يكى از اين زنان را
سِكِّيناً
كاردى تا آن ترنج را با آن كارد پاره كنند
وَ قالَتِ
و گفت زوجهء