لهم يوسف ايضا بالمخالطة و المعصية أولهم بان يفعل » و در تفسير عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه چون زن عزيز قصد مخالطه با يوسف كرد يوسف نيز قصد مجامعت با او كرد پس زن عزيز يوسف را گفت : به همين حال كه هستى باش و ساعتى صبر كن ، يوسف گفت چرا و بچه سبب صبر نمايم ؟ زن عزيز گفت كه : در اين خانهء ما صنمى است اينقدر صبر كن كه من رفته روى آن بپوشم تا بر قبيح اعمال ما مطلع نگردد پس يوسف در اين وقت خداى را ياد كرد و دانست كه او آنچه خواهند كرد ميداند پس از آن زن فرار نمود و از محمد بن قيس مرويست كه گفت من شنيدم از حضرت صادق عليه السّلام كه چون يوسف بند زير جامهء خود را وا كرد شبح و مثال پدر بزرگوار خود حضرت يعقوب را ديد كه انگشت خود را ميگزد و ميگويد كه : اى يوسف از اين كار ناشايست اعراض نما پس يوسف از جاى خود جست و آب منى از ابهام پاى او بيرون آمد و از آن خانه فرار نمود پوشيده نيست كه اين نوع احاديث را يا طرح بايد كرد و آسوده شد يا حمل به تقيه نمود و اللَّه اعلم بحقايق كلماته و كلمات أوليائه .
كَذلِكَ
اين چنين كرديم با يوسف و برهان رب او را به او نموديم
لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ
تا بگردانيم از او بدى را كه خيانت در خانهء مالك خود است كه آن قصد قتل زوجهء مالك خود است
وَ الْفَحْشاءَ
و عمل زشت را كه زناست چنانچه مفاد حديث سابق است و در كتاب معانى الاخبار از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه :
« قال اللَّه عز و جل
كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ
يعنى ان يدخل فى الزنا »
ازين حديث معلوم مىشود كه مراد از سوء و فحشاء هر دو زناست
إِنَّهُ
بدرستى كه يوسف
مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ
از جملهء بندگان ماست كه خالص گردانيده شده براى اطاعت ما و چون يوسف از زن عزيز فرار نمود او از عقب يوسف دويد
وَ اسْتَبَقَا الْبابَ
و پيشى ميگرفتند يوسف به جهت فرار از زن و زن بواسطهء آن كه او را از بيرون رفتن و