در حديث ابو حمزهء ثمالى از حضرت على بن الحسين عليهما السلام مذكور است كه چون آن زنان از خانهء عزيز مصر بيرون آمد هر يك پير زنانى ديگرى نزد يوسف فرستادند كه پيش ما بيا و ما را بوصال خود برسان پس يوسف ازين امتناع ورزيده
قالَ
گفت :
رَبِّ
اى پروردگار من
السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ
اى أخف و اسهل الى و افعل تفضيل بمعنى اصل فعل است يعنى زندان سهل و آسان است بسوى من
مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ
از آنچه ميخوانند اين زنان مرا بسوى آن كه آن مواقعه با ايشانست
وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي
و اگر صرف نكنى و نگردانى از من
كَيْدَهُنَّ
مكر و فريب ايشان را
أَصْبُ إِلَيْهِنَّ
ميل كنم بسوى ايشان بمقتضاى شهوت جبلى و اجابت سخن ايشان نمايم
وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ
و باشم من از نادانان و سفيهان بارتكاب آنچه مرا به آن ميخوانند .
فَاسْتَجابَ لَهُ
پس اجابت كرد دعاى او را
رَبُّهُ
پروردگار او
فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ
پس بگردانيد از او مكر آن زنان را و ثابت داشت او را بر عصمت او
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
بدرستى كه پروردگار او شنواست دعاء ملتجى به او را ، داناست باحوال ايشان .
ثُمَّ بَدا لَهُمْ
پس ظاهر شد مر ملك مصر و اهل او را
مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ
از پس آنكه ديدند دلائل عصمت و شواهد برائت يوسف را
لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ
اينكه در زندان كنند يوسف را تا پارهاى از زمان از جهت آنكه مردم به گمان افتند كه او گناهكار بوده نه زوجهء ملك مصر پوشيده نماند كه بحسب ظاهر « ليسجننه » فاعل « بدا لهم » است و نحويين اتفاق كردهاند كه اسناد فعل بفعل ديگر جايز نيست بنا برين گفتهاند كه : تقدير كلام چنين است كه « ثم بدا لهم سجنه » و فعل كه « ليسجننه » است قائم مقام آن واقع شده از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام مرويست كه يوسف در در زندان شكوه كرد بسوى خداى تعالى و گفت : اى پروردگار من بكدام جريمه من