تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
دانسته باش كه مجمل آنچه در كتاب علل الشرائع دربارهء نزول بلا بر يعقوب و يوسف از ابو حمزهء ثمالى و او از حضرت على بن الحسين عليهما السلام روايت كرده اينست كه قاعدهء مستمرهء يعقوب اين بوده كه او هر روز بزى را ذبح ميفرمود و حصه‌اى از آن را بمستحقين تصدق ميكرد و باقى را صرف خود و اهل و عيال خود مينمود از قضا در آخر روز جمعه وقت افطار ذميال نام شخصى كه از جملهء عباد صوام بود و در جناب الهى قدرى كامل و منزلتى تام داشت بدر خانهء يعقوب آمد و چند نوبت فرياد بر آورد كه بحصه‌اى از فضل طعام خود سائل غريب گرسنه را دريابيد و با وجود استماع فرياد او كسى متوجه او نشد پس ذميال گريه‌كنان برگشت و از گرسنگى خود شكوه پيش رزاق حقيقى جلت نعماؤه بر دو گرسنه خوابيد ، بخلاف يعقوب و آل او كه همه در غايت سيرى خوابيدند و پاره‌اى از زيادتى طعام ايشان نيز مانده بود ، پس حق تعالى در صبح روز ديگر وحى بر يعقوب فرستاد كه ذليل و خوار كردى بندهء مرا و بدين جهت مستحق غضب من و مستوجب نزول عقوبت من هم تو شدى و هم ولد تو ، و بدان اى يعقوب كه دوست ترين انبيا بسوى من و گرامى ترين ايشان نزد من آن كسى است كه رحم بر مسكينان عباد من كند و ايشان را به خود نزديك گرداند و اطعام نمايد پس چرا اى يعقوب رحم بر بندهء من ذميال نكردى ؟ و او در عبادت و بندگى من غايت اجتهاد به كار ميبرد و باندك چيزى راضى است ، آيا تو ندانسته‌اى كه عقوبت و بلاى من زودتر باولياء من ميرسد و باعداء من ديرتر ؟ آگاه باش قسم بعزت و جلال من كه ترا و فرزند ترا نشانهء تير مصيبت و بليت خواهم كرد پس مستعد باشيد آن مصيبت را و رضا دهيد بقضاء من ابو حمزهء ثمالى گويد كه : از آن حضرت پرسيدم كه در چه وقت يوسف آن خواب را ديد ؟ فرمودند در آن شبى كه يعقوب و آل يعقوب سير خوابيدند و ذميال گرسنه . و چون يوسف مضمون خواب را بعرض پدر رسانيد پدر او غمگين گشت بواسطهء وحى كه خداى تعالى به او كرده بود كه بايد كه مستعد نزول بلا و